ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٦٠ - اخبار
ظاهر انسان نيكو و استوار است و از عمر بن يزيد از حضرت صادق ٧ است كه حضرت اين آيه را تلاوت فرمود سپس فرمود چه نتيجهاى دارد كه انسان بر خلاف آنچه كه خداوند از باطن او ميداند در نظر مردم خود را جلوه دهد؟ كه رسول خدا ٦ فرمود هر كس كه در نهان حالت و وضعى داشته باشد خداوند متعال در ظاهر همان لباس باطنش را باو ميپوشاند اگر باطن خوب باشد او را در ظاهر آراسته نشان ميدهد و اگر بد و زشت باشد زشت.
١٩- عده الداعى. حضرت صادق ٧ روزى به مفضل بن صالح فرمود. اى مفضل خداوند بندگانى دارد كه آنها با حضرتش با يك باطن و درون خالص و پاك معامله نمودهاند (در دل آنها جز خدا هيچ چيز نيست) خداوند هم متقابلا با آنان با احسان خالص خود معامله كرده است. صحيفه اعمال آنها در روز قيامت خالى است و هيچ چيز در آن نيست و چون در برابر لطف خداوندى قرار ميگيرند خداوند نامه اعمال آنان را از آن اعمال سرى و خالص كه در نهان انجام ميدادند مملو و پر مىنمايد عرضه داشتم اى مولاى من چرا خداوند متعال چنين مىكند؟ فرمود چون خداوند آنها را بزرگتر از اين دانسته كه حتى ملائكه نويسنده اعمال از خلوص آنها و كيفيت رابطه آنها با خدا مطلع شوند و امير مؤمنان ٧ فرمود. بر حذر باش از انجام عملى كه مجبور باشى از آن عذرخواهى نموده و بهانهتراشى كنى كه كار خير عذرخواهى ندارد (پس هميشه كار نيك داشته باش) و مبادا در خفا كارى بكنى كه از علنىشدنش شرم داشته باشى. و همچنين خوددارى كن از عملى كه اگر براى انجام دهنده آن بازگو شود آن را منكر و زشت بداند.
و رسول خدا ٦ فرمود. بالاترين مراتب و درجات ايمان يكدرجه است.
كسى كه بآن مرتبه نائل شود بسعادت و رستگارى رسيده است و آن اين است كه باطن و كارهاى نهانى او طورى باشد كه از علنى شدن آنها باكى نداشته باشد و اگر مخفيانه انجام شود خوف و ترسى از عقاب و كيفر آن نداشته باشد.
٢٠- اسرار الصلاة روايت شده كه يكى از بنى اسرائيل گفت بخدا سوگند عبادتى خواهم كه زبان زد همه مردم باشد هميشه مسجد ميرفت و اولين كسى كه داخل مسجد ميشد و آخرين فردى كه از آن خارج ميشد او بود و هيچ كس او را نمىديد مگر مشغول به نماز و روزه و در مجالس ذكر و دعا شركت ميكرد و مدتى طولانى اين روش را داشت ولى بر خلاف انتظار بهر كس برخورد ميكرد بجاى تجليل اشاره باو نموده و ميگفتند خدا با اين رياكار چه خواهد كرد. پس از اين وضع آن شخص بخود گفت من در اين مدت آنچه كه در نظرم بود نديدم اكنون من تمام اعمالم را براى خدا قرار ميدهم و بر اعمال روزانه خود كه قبلا