ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣١٧ - اخبار اين باب
تفكر ساعه خير من قيام ليله.
يك لحظه فكر از يك شب عبادت تا صبح بهتر است. يعنى چطور فكر كند؟ فرمود.
مثلا از ويرانهاى و يا خانهاى كه عبور ميكند توجهى بكند و بگويد. اى ويرانه. ساكنان تو و بانيان تو كجا هستند؟ چرا پاسخ نميگوئى؟ بيان. خير من قيام ليله.
يعنى بپا ايستادن در شب براى عبادت. البته چون فكر و انديشه از كارهاى دل است و و كار دل است و كار دل از كار اعضاء و جوارح بهتر است علاوه اثر و نتيجه تفكر مهمتر و دائمىتر است چون ممكن است يك لحظه فكر سبب توبه از گناه و ملازمت اطاعت انسان شود تا آخر عمر. و اينكه در بيان تفكر فرمود (بويرانهاى عبور كند) بعنوان مثال براى فهماندن مطلب فرموده و يا از جهت مراعات فهم سائل فرموده چون شايد سائل اين نوع فكرها و را ميتوانسته است بكند. و مقصود از خانه خانه آبادى در مقابل ويرانه است ولى خانهاى كه كه بناكنندهاش مرده باشد و ديگران ساكن شده باشند. و مقصود از خرابه همان ويرانهاى است كه اكنون ساكن ندارد و ترديدى كه در اين حديث است (ويرانه يا خانه) بعيد است كه از راوى باشد. ولى لفظ يا در اينجا براى تنويع است نه ترديد. و ممكن است اين دو جمله كه در حديث است (ساكنان تو. بانيان تو) اولى مربوط به ويرانه و دوم مربوط بخانه باشد.
ولى هر دو مربوط به هر دو باشد بهتر است و جمله.
مالك لا تتكلمين.
چرا حرف نميزنى؟ اين گفتارها بزبان حال است و مقصود اين است كه حال و وضع خيلى روشن است يعنى تابلو عبرت و پند آشكار است بطورى كه كانه جا دارد حرف بزنى.
و گفته شد اين جمله از قبيل ذكر لازم و اراده ملزوم است پس نفى تكلم يعنى نفى گوش دادن يعنى غافلان اين زبان حال تو را نمىشنوند. و گفته شد استفهام استفهام انكارى است. يعنى تو اى ويرانه حرف ميزنى و موعظه ميكنى ولى غافلان توجهى ندارند پس سخن گفتنت بيجا و بىفائده است گرچه اين احتمال بعيد است و ممكن است با اين جمله توبيخ و ملامت غافلان را برساند. يعنى اين مغرورين كه گول دنيا را خوردهاند با اين ويرانههاى گويا چرا بيدار نميشوند و عبرت نميگيرند كه برگشت مطلب به توبيخ و سرزنش جهال است.
مثلا انسان جوان فاسق و فاسدى را مىبيند و در حضور اين شخص فاسد بپدرش ميگويد چرا پسرت را موعظه نميكنى. با اينكه پدر او را موعظه ميكند. ولى اين جمله را بمنظور سرزنش پسر ميگويد.
٣- كافى. از عده مشايخ .... از حضرت صادق ٧ كه فرمود.