ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١١٩ - تفسير آيات
لغوى اين لفظ گرفتن پيشانى است- از همين تسلط و مالكيت مطلقه- ان ربى على صراط- مستقيم يعنى خدا بر عدل و بر حق است: توكلكننده بر او تباه و ضايع نميشود. ستمكار هم از او نميتواند بگريزد. در تفسير عياشى از ابن معمر است كه على بن ابى طالب ٧ در تفسير اين آيه إِنَّ رَبِّي عَلى صِراطٍ مُسْتَقِيمٍ فرمود يعنى خداوند در كيفر و پاداش بر طريقه حق است نيكوكار را پاداش نيك خواهد داد و مجرم و بدكار را كيفر. و از هر كس كه بخواهد صرف نظر نموده و عفو ميفرمايد منزه است و متعالى و ما توفيقى الا باللَّه موفقيت و رسيدن بحق و دستيابى بحقيقت و نائل شدن بثواب اخروى تمام بعنايت و هدايت خدا است. عليه توكلت چون او است كه بر همه چيز قدرت و تمكن دارد نه غير او- گفته شده كه اين اشاره بتوحيد خالص است كه آخرين مراتب مبدءشناسى است و اليه انيب بازگشت من باو است كه اشاره بشناخت و اعتقاد معاد است- حضرت هود ٧ با اين اظهارات اعلام ميدارد كه با همه هستى و وجودش در تمام فعل و تركها و در تمام پيوندها و بريدنها فقط بخدا متوجه است و طمع و توقع كفار و دشمنان را از ريشه قطع نموده و با اميد بحق كوچكترين اهميتى به تهديدات و دشمنى آنان نميدهد- و للَّه غيب السموات و الارض- غيب آسمانها و زمين فقط از آن خدا است نه غير او و اليه يرجع الامر كله بازگشت تمام كارها بسوى او است فاعبده و توكل عليه او را عبادت كن و توكل بر او نما كه كفايت كارها را خواهد كرد- و ما ربك بغافل عما تعملون- خداوند از كارهاى تو و آنان غافل نيست و همه را طبق استحقاق جزا خواهد داد- يوسف ميگويد خدايا و الا تصرف عنى كيدهن اگر با نيروى عصمت و ثبات بر آن مرا از شر اين زنان و آرايش و جلوه آنها بازندارى- اصب اليهن- من بحسب طبعم و مقتضاى شهوات نفسانى تمايل بآنها پيدا ميكنم (معناى صبو تمايل بهواهاى نفس است)- و اكن من الجاهلين در نهايت من از نابخردان و سفيهان خواهم بود- و قال للذى ظن- يوسف بآن زندانى كه يقين به نجات او داشت گفت. نزد پادشاه وضع مرا يادآور باش كه من بدون جرم زندانى شدهام تا دستور خلاصى مرا بدهد- فانساه الشيطان ذكر ربه- شيطان اين مطلب را از ياد او برد:
و گفته شده يعنى يوسف ياد الهى را فراموش كرد كه متوسل بغير خدا شد- فلبث في السجن بضع سنين- در نتيجه سالهائى چند در زندان بماند- كه عياشى از حضرت صادق ٧ نقل كرده هفت سال و از آن حضرت است كه يوسف ٧ حال و وضع خود را بخدا نگفت از اين جهت خداوند فرموده فانساه الشيطان ذكر ربه فليت في السجن بضع سنين فرمود خداوند در آن حال بيوسف وحى فرمود- اى يوسف آن خواب اول را چه كسى بتو نشان داد؟ گفت خداوندا تو. فرمود چه كسى ترا در نظر پدر اين قدر محبوب ساخت؟ عرضه داشت تو. فرمود چه كسى كاروان را بتو متوجه ساخت؟ عرض كرد تو خداوندا. فرمود چه كسى آن