ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٧٤ - اخبار
بازداشتن از حركات غير عادى است از قبيل لرزه و حركت و تغير رنگ و غيره. و قبلا گفته شده و بعدا هم خواهد آمد كه صبر چند رقم است ١- صبر در برابر بلا و مصيبت ٢- صبر بر انجام طاعات و وظايف ٣- صبر و خوددارى از معصيت و گناه ٤- صبر در برابر اخلاق ناهنجار مردم. راغب در مفردات چنين گفته. صبر خوددارى بهنگام ضيق و فشار است مثلا گفته مىشود صبرت الدابه يعنى حيوان را بدون علف نگاه داشتم. و صبرت فلانا يعنى فلانى را سوگندى دادم كه هيچ راه گريزى ندارد. و صبر نگهداشتن نفس بر آن مسيرى كه عقل و يا شرع ترسيم نموده و مانع از انحراف از اين خط شدن و يا بازداشتن نفس از آنچه كه عقل و يا شرع دستور بازداشتن داده. البته صبر لفظى است عمومى و چه بسا در مواردى با لفظ ديگرى غير از كلمه صبر. از اين صفت تعبير مىشود. اگر در مورد خويشتندارى بموقع مصيبت باشد فقط صبر گفته مىشود كه نقطه مقابلش جزع و بىتابى است و اگر خوددارى و استقامت در صحنه جنگ را بخواهيم بيان كنيم شجاعت گفته مىشود كه نقطه مقابلش جبن و ترس است و اگر در مورد پيشآمد و حادثه ناگوارى باشد رحب صدر و گشايش سينه (سينهاش باز است) گفته مىشود كه مقابلش ضيق و تنگى سينه است و اگر در مورد خوددارى از سخن و افشاء باشد كتمان و رازدارى گويند كه مقابلش اذاعه و اشاعه است. و خداوند متعال تمام اين حالات را در اين موارد گوناگون صبر گفته است.
وَ الصَّابِرِينَ فِي الْبَأْساءِ وَ الضَّرَّاءِ وَ حِينَ الْبَأْسِ.
صبركنندگان در تنگدستى و رنجورى و در ميدان نبرد- وَ الصَّابِرِينَ عَلى ما أَصابَهُمْ و صبركنندگان در برابر مصيبتها. وَ الصَّابِرِينَ وَ الصَّابِراتِ. و بصوم و روزه نيز صبر گفته مىشود چون روزه خود يكنوع صبر است از خوردن و آشاميدن و غيره. و قوله اصبروا و صابروا يعنى خود را بر عبادت حق وقف نموده و با اميال و هواهاى خويش مبارزه نمائيد و آيه شريفه وَ اصْطَبِرْ لِعِبادَتِهِ يعنى با كوشش خود صبر و شكيبائى را تحمل كن و آيه ديگر أُوْلئِكَ يُجْزَوْنَ الْغُرْفَةَ بِما صَبَرُوا يعنى غرفهها و درجات بهشتى را به پاداش صبرى كه در راه رسيدن برضايت و خشنودى حق تحمل نمودند بدست مىآورند. و در اين روايت كه فرمود الصبر راس الايمان اين جمله از قبيل تشبيه معقول و ناديدنى به چيزى كه محسوس و ديدنى است و وجه شباهت مطلبى است كه در روايت علاء بن فضيل خواهد آمد و توجيه اين حقيقت اين است كه انسان تا هنگامى كه در اين نشئه و اين جهان است مورد هجوم مصائب و بليات است و محل يورش حوادث و ناراحتىها و بيمارىها است و مبتلاى به اذيت و آزارى است كه از همنوعان خود مىبيند و از طرفى مكلف و مامور به انجام اطاعات