ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٢٦ - اخبار
حياء و عفت و عجز- يعنى عجز زبان و نه عجز و ناتوانى قلب- از ايمان است.
بيان. عفاف يعنى ترك اعمال حرام بلكه كارهاى شبههناك هم. ولى نوعا در مورد امتناع از خوردنيهاى ناروا و آميزش جنسى نامشروع استعمال مىشود و در قاموس است.
عى بالامر و عيى بر وزن رضى و تعايا و استعيى و تعيى.
همه اين الفاظ بمعناى عجز و ناتوانى و نيافتن راه رسيدن بهدف و مقصود است و يعيى في المنطق.
يعنى در گفتار و سخن عاجز و ناتوان شد.
اعيا الماشى يعنى پيادهرو خسته شد. و منظور از ناتوانى در سخن و عجز زبان اين است كه سخنان بىفائده را ترك كند. و جرات بفتواى بدون دليل و علم ننمايد. و خود را از اذيت و آزار مردم ناتوان بداند كه البته چنين ناتوانى و خوددارى پسنديده است.
ولى عجز و ناتوانى قلب و فكر اين است كه از درك و فهم مسائل دقيق و حقائق خود را ناتوان بداند كه اين مذموم و ناپسند است.
و من الايمان يعنى اين صفات نظير ايمان يا يكى از مصاديق ايمان يا از اجزاء ايمان است در بازدارى از زشتيها و يا اين صفات و روش اهل ايمان است كه سزاوار است انسان باين اخلاق متخلق باشد.
مؤلف. حسين بن سعيد در كتاب زهد. از ابن سنان از ابن مسكان از صيقل نقل كرده كه گفت خدمت حضرت صادق ٧ نشسته بودم حضرت غلام عجمى خود را دنبال شخصى براى كارى فرستاد غلام رفت و برگشت. حضرت از او پاسخ و توضيح ميخواست ولى غلام با اينكه حرف خود را تكرار ميكرد نتوانست پاسخ كافى بدهد چون اين وضع را مشاهده كردم گمان كردم كه حضرت بزودى غلام را مورد خشم خود قرار ميدهد ولى حضرت يك نگاه تندى بسوى او نموده و فرمود. بخدا سوگند گرچه زبان تو نارسا و ناتوان است ولى قلب او دلت ناتوان نيست. سپس حضرت فرمود حياء و ناتوانى (ناتوانى زبان نه ناتوانى قلب) از ايمان است و بد زبانى و بىحيائى از نفاق است.
٣- كافى. از حسين بن محمد .. از عوام بن زبير از حضرت صادق ٧ كه فرمود.
من رق وجهه رق علمه.
و كسى كه كم رو باشد علم و دانش او كم خواهد بود.
بيان. مقصود از رقت وجه حياء و خجالت داشتن از پرسش و طلب علم است كه مذموم و ناپسند است. چون در مورد تحصيل علم و دانش و در مقام حقگوئى حيا و شرم نيست.
حيا و شرم از كار زشت بايد باشد. و خداوند ميفرمايد.