ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٩ - اخبار و روايات
چون موجبات گرفتارى اين مرد شريف را فراهم كردهايد. فورا حزقيل و آنان را احضار كرده و مشغول محاكمه شد. سخنچينان بحزقيل گفتند تو خدائى فرعون را انكار و احسان و عنايات او را ناديده گرفتهاى. حزقيل گفت اى سلطان بزرگ از تو سؤال ميكنم آيا تاكنون سابقه دروغى از من دارى؟ فرعون گفت هرگز. خرقيل گفت از اينها سؤال كن كه خداى آنان كيست؟ فرعون از آنان پرسيد بگوئيد بهبينم خدا و خالق شما كيست؟ گفتند فرعون.
گفت رازق و تأمينكننده زندگى شما و برطرفكننده ناراحتىهاى شما كيست؟ گفتند فرعون خرقيل گفت اى پادشاه و اى سلطان. من تو را و تمام اين افرادى كه در حضور تو هستند گواه ميگيرم كه خداى آنان خداى من خالق آنان خالق من رازق آنان رازق من ضامن و مصلح زندگى و معيشت آنان ضامن زندگى و معيشت من است و جز خداى آنان و خالق و رازق آنان خدا و خالق و رازق ديگرى ندارم و من تو را و تمام اينها شاهد و گواه ميگيرم كه از هر خدا و خالق و رازق ديگرى غير از خدا و خالق و رازق اينها بيزار و برى بوده و بخداوندى او كافر هستم و خرقيل اين طور ميگفت و منظورش اين بود كه خداى آنها كه اللَّه است او خداى من است و البته اين طور نگفت كه همان چيزى كه اينها گفتند من هم او را ميگويم. و آنها يعنى فرعون و حاضرين مراد و منظور او را نفهميدند و خيال كردند كه او ميگويد خداى من خالق من رازق من فرعون است. ناگهان فرعون با كمال خشم و غضب به سخنچينان گفت اى مردم بدكار و زشت و اى فسادگران و توطئهگر و فتنهجو كه ميخواهيد بين من و عموزاده من را بهم بزنيد با اينكه او بازوى تواناى من است. بجرم فساد و تفرقهافكنى كه در صدد نابودى عموزاده من هستيد و قصد شكستن بازوى مرا داريد شما مستحق عذاب و كيفر دردناكيد.
سپس دستور آماده كردن ميخها را صادر و سينه و پاهاى آنان ميخكوب نموده و فرمان داد تا با شانههاى آهنين تمام گوشت بدن آنان را ريش ريش كردند و اين است معناى آيه شريفه كه فرموده- فَوَقاهُ اللَّهُ سَيِّئاتِ ما مَكَرُوا خداوند مؤمن آل فرعون را از نقشه شوم سخنچينان محفوظ داشت- وَ حاقَ بِآلِ فِرْعَوْنَ سُوءُ الْعَذابِ و عذاب جانگاه كه همان ميخها و شانه كردن گوشت بدن است سخنچينان را فرا گرفت.
٢١- احتجاج معاويه بن وهب از سعيد سمان كه گفت خدمت حضرت صادق ٧ بودم كه دو نفر از فرقه زيديه وارد شدند و معترضانه سؤال كردند- آيا در ميان شما امام واجب الاطاعه هست؟ حضرت فرمود نه آنان گفتند گروهى از نيكان و موثقين كه البته افراد پرهيزكار و پاكدامنند (عدهاى را نام بردند) بما خبر دادهاند كه تو اين چنين گفتهاى- و آنها دروغ نميگويند. حضرت خشمناك شد و فرمود من چنين دستورى بآنان ندادهام (منظور حضرت اين نبود كه بفرمايد من واجب الاطاعه نيستم بلكه مقصود حضرت شايد اين