ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٧ - اخبار و روايات
قلب خود بنگر و بعمق ادعا و حرفهاى خودت دقت كن و ادعا و اظهارات خود را با همان ميزانى كه خداوند در قيامت بر پا ميدارد وَ الْوَزْنُ يَوْمَئِذٍ الْحَقُ بسنج و ميزانگيرى كن.
اگر نيت و مقصود تو با ادعا و اظهاراتت تعادل و توافق دارد معلوم مىشود صادق و راست هستى و كمترين حد صدق و راستى اين است كه زبان با دل و دل با زبان مخالف نباشد و مثل و داستان صادق و راستگو البته با اين حد صدق و راستى اين است كه زبان با دل و دل با زبان مخالف نباشد و مثل و داستان صادق و راستگو البته با اين حد و توصيفى كه گفته شد نظير كسى است كه در حال احتضار و نزع روان باشد كه او چارهاى جز نزع روح ندارد (شايد منظور اين است كه چنين شخصى جز صدق و راستى نميتواند و دروغ گفتن براى او امكان ندارد چون راستگوئى مانند طبيعت ثانوى و ماهيت مخصوصى براى او شده است كه بهيچ قيمتى دروغ نميگويد) ١٩- اختصاص شيخ صدوق ... از صالح بن سهل از حضرت صادق ٧ كه فرمود. هر مسلمانى كه در باره مسلمانى سؤالى از او شود و راجع بآن شخص از او توضيحى خواسته شود و اين كس حرف راستى بگويد كه همين حرف راست موجب ضرر و زيانى براى آن شخص شود اين چنين مسلمانى از زمره دروغگويان محسوب مىشود. و كسى كه در چنين موردى دروغ بگويد و اين دروغ باعث نفع آن شخص شود چنين شخصى از راستگويان است در نظر خدا.
٢٠- احتجاج با اسناد تا حضرت امام حسن عسكرى ٧ كه فرمود يكى از مخالفين و دشمنان در حضور امام صادق ٧ از يكى از شيعيان پرسيد. نظر تو در باره عشره مبشره (آنان عقيده دارند كه ده نفر از صحابه را رسول اسلام بشارت بهشت داده و بهشتى بودن آنان قطعى است كه من جمله از آنها على ٧ و ابو بكر و عمر و عثمان و عبد الرحمن ... است) چيست و عقيدهات در باره آنها چگونه است؟ مرد شيعى در پاسخ گفت من در حق آنها خير و خوبى و عظمت قائلم. كه همين عقيده و گفتارم در باره آنان موجب بخشش گناهان و ترفيع درجاتم ميگردد. آن شخص گفت حمد و سپاس براى خدا كه با اين گفتار مرا از بغض و كينه خود نجات دادى گمان ميكردم تو رافضى هستى و صحابه را دشمن دارى مرد شيعى گفت بدان هر كس يكنفر از صحابه را دشمن بدارد بر او باد لعنت خداوند. آن شخص با تعجب و ترديد گفت شايد تاويل و توريهاى در گفتار خوددارى. بگو بهبينم نظرت چيست در حق كسى كه آن ده نفر را دشمن بدارد؟ در پاسخ گفت هر كس با اين ده نفر بغض و دشمنى داشته باشد لعنت خدا و ملائكه و لعنت همه مردم بر او باد. يك مرتبه آن مرد حركت كرد و بر سر اين مرد شيعى بوسه زد و عذرخواهى نمود