ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢٧١ - اخبار
باب ٧٧ در باره عفت و پاكدامنى و نگهدارى شكم و دامن از حرام
آيات
احزاب ٣٥ وَ الْحافِظِينَ فُرُوجَهُمْ وَ الْحافِظاتِ.
و مردان و زنان پاكدامن را خداوند اجر و پاداش بزرگى ميدهد.
معارج ٢٩ و ٣١ وَ الَّذِينَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ. إِلَّا عَلى أَزْواجِهِمْ أَوْ ما مَلَكَتْ أَيْمانُهُمْ- فَإِنَّهُمْ غَيْرُ مَلُومِينَ فَمَنِ ابْتَغى وَراءَ ذلِكَ فَأُولئِكَ هُمُ العادُونَ.
آنان كه فرج و دامن خود را حفظ و نگهدارى نموده و در مقام اشباع شهوت فقط به همسران و كنيزان خود اكتفا نمايند كه در اين صورت مورد ملامت و توبيخ نيستند. كسانى كه دنبال غير اينها باشند تجاوز از حد نمودهاند.
اخبار
١- كافى. از على بن ابراهيم ... از زراره از حضرت باقر ٧ كه فرمود عبادت نشده است خداوند بعملى كه مهمتر و ارزندهتر از حفظ فرج و حفظ شكم از حرام باشد (ما عبدا (ما عبد اللَّه بشيء افضل من عفه بطن و فرج) بيان معناى عفت در اصل لغت عبارت از كف نفس و خوددارى. در قاموس گفته است عف عفا و عفافا و عفافه با فتح عين و عفه بكسر عين فهو عفيف و عف (صفت مشبهه) به معناى خوددارى از آنچه كه حلال نيست و زشت است استعف و تعفف و راغب گفته است عفه عبادت از حالتى است در نفس و روح انسان كه اين حالت مانع از تسلط شهوت و هواى نفسانى بر انسان مىشود.
و متعفف كسى را گويند كه در اثر تمرين و ممارست داراى اين حالت باشد و معناى اصلى عبارت است از اكتفاء كردن به چيز اندك و كمى كه از عفاف و عفه (بضم عين) است كه به معناى بقيه و باقى مانده از چيزى (كه طبعا چيز اندكى است) است و يا از عفعف است كه بمعناى ميوه درخت اراك است و استعفاف يعنى در صدد عفت داشتن (تمام شد كلام راغب) و در اخبار و احاديث غالبا در عفت شكم و دامن بكار ميرود يعنى باز داشتن شكم و دامن از خواستهها و تمايلات حرام و نامشروع بلكه نسبت بموارد مكروه و شبههناك از خوردنيها و آشاميدنىها و آميزشهاى جنسى نيز خوددارى شود و بالاتر از اين در باره مقدمات و وسايل و موجبات اين كارها نيز بايد دقت نموده و خوددارى كرد مثلا تحصيل مال از راه حرام يعنى نه تنها مال و غذاى حرام را نخورد بلكه از كسب حرام هم خوددارى كند و