ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٣١ - اخبار
ميگيرد حياء و شرم است سپس مورد خشم و غضب خدا قرار ميگيرد و پس از اين صفت امانت را از او سلب مينمايد و سپس صفت رحمت را و پس از اين لباس اسلام و ديانت را او برميدارد و شيطان لعينى مىشود و بعدا يعنى ارتكاب قبائح و زشتيها يكى پس از ديگرى منتهى بشيطنت و تمرد ميگردد و كسى كه نسبت بخدا حالت شيطانى و تمرد بخود بگيرد خداوند لعنتش ميكند.
١٨- خصال. ابن وليد ... از ابن جهم از امام هفتم ٧ كه فرمود. از مثلهاى انبياء و پيامبران نمانده جز يك كلمه و آن اين است. هنگامى كه حياء را كنار گذاشتى ديگر هر چه كه ميخواهى بكن. و اين كلمه در باره بنى اميه تحقق پيدا كرد (اينها چون حياء را رها كردند و جنايت بارزترين كارها را كردند).
١٩- مصباح الشريعه. امام صادق ٧ فرمود. حياء نورى است كه جوهر و حقيقت آن سرچشمه ايمان است و تفسير و شرح و بيانش آب كردن و نابود نمودن هر چيزى و هر عملى كه توحيد و شناخت حق با آن سازش ندارد. پيامبر ٦ فرمود. حياء به ايمان است كه حضرت ايمان را به حياء و حياء را بايمان مقيد فرموده هر دو بستگى بهم دارند و صاحب حيا سر تا پا خير و خوبى است و كسى كه داراى حيا نيست سر تا پا شرم و بدى است هر چند عبادت و پرهيزكارى داشته باشد. و قدم و نامى- در ميدان هيبت و عظمت با احساس حياء و شرم از خدا برداشته مىشود از عبادت هفتاد سال بهتر است. و بىشرمى و وقاحت ريشه نفاق و دشمنى و كفر است. رسول خدا ٦ فرمود. وقتى كه حياء را كنار گذاشتى هر گونه عملى كه انجام دهى خواه خوب باشد يا بد تو در مقابل آن كيفر خواهى داشت. و حزن و اندوه و همچنين ترس و خوف از خدا موجب ازدياد و قوى شدن حياء مىشود. و حياء جايگاه خشيت از حق است. پس اول منشأ حياء احساس هيبت و عظمت حق است و صاحب حياء بكار خود مشغول و از مردم دنيا بدور و از آنچه كه آنها بآن سرگرم هستند منزجر است و صاحب حياء طورى است كه اگر مردم با او كارى نداشته باشند با هيچ كس آميز و مجالست نميكند. رسول خدا ٦ فرموده است هنگامى كه خداوند براى بندهاى خير و خوبى بخواهد او را نسبت بمحاسن و كارهاى خويش غافل و بىتوجه نموده ولى كارهاى بدش را در مقابل چشمش هميشه مجسم مينمايد و او را از همنشينى با كسانى كه از ياد و ذكر خدا اعراض نمودهاند بىميل و متنفر ميگرداند.
و حياء بر پنج نوع است ١- حياء و شرم از گناه ٢- حياء تقصير و كوتاهى در عبادت ٣- حياء بزرگوارى ٤- حياء محبت بخدا ٥- حياء از هيبت و عظمت الهى. و براى هر يك از اينها اهلى و اشخاصى و براى اهل اين مراتب درجه و حد معينى است.