ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٨ - اخبار اين باب
فرمود. آن كس كه مرا متهم ميكند. عرض كرد كيست كه تو را مورد اتهام قرار دهد؟ فرمود آن كس كه درخواست خير و خوبى از من مينمايد من هم چيزى را در حقش انتخاب و قضائى را ترسيم مينمايم كه خيرش در آنست ولى او تصور ميكند كه من در حقش كوتاهى نموده و خواسته او را تامين ننمودهام.
٣٩- كمال الدين. ابن برقى از پدر از جدش ... از حمزه بن عمران و غير او از حضرت صادق ٧ كه حضرت باقر ٧ روزى بطرف صحرا بيرون رفت و بديوارى از ديوارهاى مدينه تكيه كرد و در فكر فرو رفت و ناگهان مردى را در برابر خود مشاهده كرد آن مرد بحضرت گفت چرا اين چنين محزون و اندوهناكى؟ آيا براى دنيا است؟ اينكه اندوه ندارد چون رزق و روزى الهى براى نيكان و بدان حاضر و مقرر است و يا براى آخرت است؟
آن هم فكر و اندوه ندارد چون وعده الهى راست و در آن روز سلطان توانا حاكم است. و اختيار با انسان است حضرت باقر گفت. اندوه من براى اينها نيست. اندوه من از جهت فتنه و خطر عبد اللَّه زبير است. آن مرد گفت آيا هرگز ديدهاى كه كسى خوف الهى را داشته باشد ولى خدا او را نجات ندهد؟. آيا ديدهاى كه كسى توكل بر خدا نموده باشد و خدا كفايت امور او را نكند؟ و آيا شده است كسى از خدا درخواست خير و سعادت نمايد و خدا باو خير ندهد؟ در اين هنگام پس از اين كلمات آن مرد پشت كرد و رفت و گفت او (ابن زبير) همان است: و يا مطلب اين بود كه گفتم. حضرت فرمود. آن مرد حضرت خضر بود.
مرحوم صدوق گفته كه اين حديث همين طور نقل شده ولى در حديث ديگر هست كه اين داستان با حضرت سجاد ٧ رخ داده است.
٤٠- صحيفه حضرت رضا ٧ از حضرت رضا از پدران بزرگوار خود عليهم السّلام از رسول خدا ٦ كه خداوند متعال ميفرمايد هر كس از بندگان متمسك بمخلوق شود و بمن تمسك نكند من تمام وسائل آسمان و زمين را از دست او ميگيرم و اگر از من چيزى بخواهد (با اين حال) باو نخواهم داد و اگر دعا كند اجابتش نخواهم كرد. ولى آن كس كه متمسك بمن شود و توجه بمخلوق نداشته باشد آسمان و زمين را ضامن رزق او خواهم كرد و اگر چيزى از من بخواهد باو عطا ميكنم و اگر دعا كند اجابت مينمايم و اگر طلب بخشش كند او را مىآمرزم.
٤١- صحيفة الرضا. از حضرت رضا از پدران خود از سيد الشهداء عليهم السّلام كه فرمود از رسول خدا ٦ روايت شده كه خداوند متعال ميفرمايد من اميد و و آرزوى آن كس را كه بغير من اميدوار شود نااميد ميسازم و جامه ذلت و خوارى را در ميان مردم باو ميپوشانم و او را از لقاء و وصال خود مهجور مينمايم و از قرب و نزديكى خود دور ميگردانم.