ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٦ - اخبار اين باب
راهنمائى كنم. بعضى از بندگان مؤمن هستند كه جز فقر و فاقه صلاح آنها نيست كه اگر ثروت داشته باشد فاسدش خواهد كرد. و بعضى از بندگان مؤمن صلاح و خيرش در صحت است كه اگر مريضش كنم موجب فساد عقيده و ايمانش خواهد شد. و بعضى از بندگان هستند كه در عبادت و شبزندهدارى كوشش فراوانى مينمايد ولى گاهى از شبها من كسالت و سنگينى برايش مىآورم بطورى كه تا صبح ميخوابد و از عبادت و نماز شب محروم مىشود هنگامى كه از خواب بيدار مىشود خود را ملامت نموده و از خودش بدش مىآيد و بر بىتوفيقى خود ميگريد و اگر همان طورى كه ميخواهد هر شب عبادت خود را انجام دهد مبتلا بمرض عجب و خودپسندى مىشود و همين عجب و خشنودى از خويش موجب هلاكتش ميگردد و خيال ميكند كه با اين عبادتش از همه عبادتكنندگان برتر است و با اين كوشش و شبزندهدارى حق عبادت الهى را انجام داده و هيچ گونه تقصير و كوتاهى ندارد و اين حالت خطرناك موجب بعد و دورى او از درگاه من خواهد شد و در عين حال او تصور ميكند كه بمن نزديك و مقرب درگاه من شده است.
هان مبادا كه بندهگان فقط اتكاء و اعتماد باعمال خود داشته باشند گرچه داراى اعمال حسنه باشند. و مبادا كه گنهكاران از رحمت و بخشش من نااميد شوند گرچه گناه فراوان داشته باشند.
بايد وثوق و اميدشان برحمت من باشند و بفضل و كرم من اميدوار باشند و اطمينان و دل گرمى بحسن نظر و لطف و عنايت من داشته باشند كه من طبق مصالح آنها امور آنها را تدبير نموده و من نسبت بآنان لطيف و آگاهم مؤلف قسمتى از اخبار مربوط باين باب در كتاب عدل گذشت.
٣٢- امالى صدوق. ابن برقى ... از سليمان بن خالد از حضرت صادق از پدران بزرگوار خود عليهم السّلام كه فرمود. روزى پيامبر اكرم خنديد بطورى كه دندانهاى مباركش نمايان شد. بعد فرمود آيا نمىپرسيد علت خنده مرا؟ عرض كردند چرا يا رسول اللَّه فرمود خوشحالم از اينكه هر گونه قضائى كه خداوند براى فرد مسلمان داشته باشد در نهايت خير و سعادت او در آن است.
٣٣- امالى صدوق. از پدرش ... از سعيد بن جبير از ابن عباس كه گفت روزى رسول خدا ٦ سخت گرسنه بود آمد كنار خانه كعبه و پرده خانه را گرفت و عرض كرد اى خداى محمد ٦ بيش از اين محمد را گرسنه ندار در اين حال جبرئيل نازل شد و با خود يك دانه بادام آورده و گفت اى محمد ٦ خداوند متعال بتو سلام ميرساند. رسول خدا گفت اى جبرئيل خداوند سلام است و سلم و سلام از او و بسوى او است جبرئيل عرض كرد خداوند دستور فرموده كه اين بادام را بشكنى و باز كنى پيامبر بادام را باز كرد ناگهان در داخل آن ورق سبز و تازهاى مشاهده شد كه بر آن نوشته شده بود لا اله الا اللَّه- محمد رسول اللَّه.
ايدت محمدا بعلى و نصرته به. توحيد- رسالت- من محمد را بوسيله على تاييد و نصرت