ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٢٠ - تفسير آيات
دعا را كه موجب بيرون آمدن تو از چاه شد بتو آموخت؟ عرض كرد خداوندا تو فرمود چه كسى تو را از مكر و نيرنگ زنان نجات داد؟ عرض كرد خداوندا تو. فرمود چه كسى زبان آن كودك را بنفع تو بسخن آورد؟ عرض كرد خداوندا تو. فرمود چه كسى مكر و حيله همسر عزيز مصر و ساير زنان را از تو برطرف نمود؟ عرض كرد خداوندا تو. فرمود چه كسى علم تاويل و تعبير خواب را بتو آموخت؟ عرض كرد خداوندا تو. فرمود پس چرا از غير من نصرت و يارى خواستى و از من نخواستى؟ و از من تقاضاى خلاصى از زندان را نكردى و متوسل شدى و اميدوار شدى به بندهاى از بندگان من كه تو را در نزد مخلوقى كه در قبضه قدرت من است يادآور شود و بمن پناهنده نشدى. بجرم همين فرستادن بندهاى را نزد بنده ديگر بايد در اين زندان بمانى چندين سال.
و در روايت ديگرى همين مضمون آمده كه بعضى از سؤال و جوابها را ذكر نكرده ولى پس از هر سؤالى جملهاى گفته شده و آن اين است كه يوسف دنبال هر سؤالى ضجه و فريادى كشيد و صورت بر زمين نهاد و گفت خداوندا تو:
مؤلف اخبار و احاديث در اين موضوع در ابواب مربوط بحالات حضرت يوسف ٧ گذشت و گفته شد. فاللَّه خير حافظا بنا بر اين توكل من بر او است و كار خود را باو واگذار مينمايم- و هو ارحم الراحمين- بر ضعف و پيرى من رحم ميكند و يوسف را حفظ نموده و بمن باز ميگرداند و دو نوع مصيبت را بر من جمع نميكند (فراق يوسف- پيرى و ضعف) در تفسير مجمع آمده كه در روايت هست خداوند متعال به يعقوب فرمود بعزت خود سوگند كه هر دو چيز را بتو برميگردانم هم يوسف را و هم نيروى بدنى را چون توكل بر من نمودى.- و ادخلوا من ابواب متفرقه- يعقوب بفرزندانش فرمود هنگام دخول بمصر از درهاى متعدد وارد شويد- چون اين برادران يوسف داراى حسن و جمال و هيئت زيبائى بودند و در مصر هم مشهور شده بود كه اين گروه خيلى مقرب و محترمند در دربار سلطان كه ديگران چنين نبودند يعقوب ترس داشت كه اينها را چشم بزنند و ما اغنى عنكم من اللَّه شيئا يعنى اگر خداوند اراده كرده باشد كه بشما حادثه ناگوارى برسد اين دستور من براى شما نفعى نداشته و بالاخره قضاء الهى در حق شما جارى خواهد شد كه احتياط و پيشگيرى از تقديرات حتميه مانع نخواهد شد.- وَ لَمَّا دَخَلُوا مِنْ حَيْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُمْ ما كانَ يُغْنِي عَنْهُمْ مِنَ اللَّهِ مِنْ شَيْءٍ- و با اينكه طبق دستور پدر از درهاى متعدد وارد شدند ولى راى و نظر يعقوب نتوانست آنان را از قضا و تقديرات الهى مانع شود همچنان كه خود يعقوب گفت: بالاخره موضوع سرقت ظاهرى پيش آمد و بن يامين دستگير شد و مصيبت يعقوب چند برابر شد- إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها فقط اين دستور