ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٢٢ - تفسير آيات
على اللَّه يعنى ما چه عذر و بهانهاى داريم كه توكل بر خدا نكنيم- و قد هدينا سبلنا- با اينكه ما را براه سعادت و معرفت و شناخت هدايت فرموده و ميدانيم كه كارها بدست او است الذين صبروا و على ربهم يتوكلون- يعنى آنان كه در مقابل آزار و اذيت كفار صبر نموده و تحمل دورى از وطن و ديار كرده و كارهاى خود را باو واگذار و توكل بر او نمودند- ما لا يملك لهم رزقا- پرستش ميكنند چيزى را كه نميتواند رزقى را براى آنان تامين كند و لا يستطيعون و خود كفار هم استطاعت و توانائى تامين روزى را ندارند با اينكه داراى حياه و شعور هستند تا چه رسد بآن بتهائى كه جماد و فاقد شعورند- أَلَّا تَتَّخِذُوا مِنْ دُونِي وَكِيلًا- بجز من خدائى كه كار خود را باو واگذار كنيد. انتخاب نكنيد- قُلِ ادْعُوا الَّذِينَ زَعَمْتُمْ مِنْ دُونِهِ- آنهائى را كه جز او مىپنداريد خدا هستند. مانند ملائكه و يا مسيح و يا عزيز و يا ديگر چيزها بخوانيد و از آنها استمداد كنيد- فَلا يَمْلِكُونَ كَشْفَ الضُّرِّ عَنْكُمْ- كه نميتوانند مشكلات را از قبيل مرض و قحطى و فقر از شما برطرف كنند- و لا تحويلا- و نميتوانند اين ناراحتيها را از شما بديگران منتقل كنند- ما لهم من ولى براى اين آسمان و زمين سرپرست و مدبرى جز او نيست- و لا يشرك في حكمه احدا- و در قضاء الهى احدى شريك نيست- ليكونوا لهم عزا- بمنظور كسب عزت اين بتها را مىپرستند كه اينها شفيع آنان بشوند نزد خدا- كَلَّا سَيَكْفُرُونَ بِعِبادَتِهِمْ وَ يَكُونُونَ عَلَيْهِمْ ضِدًّا- تصور باطل و پوچ است: على بن ابراهيم از حضرت صادق ٧ در تفسير اين آيه روايت كرده. كه همين مشركان روز قيامت ضديت و دشمنى با بتها خواهند نمود و از آنها و از عبادت آنها برائت و دورى خواهند نمود. سپس حضرت فرمود عبادت و بندگى همين سجده و ركوع نيست. عبادت همانا سر بفرمان و بردگى كردن براى قدرتمندان است. هر آن كس كه اطاعت نمايد مخلوقى را در عملى كه معصيت خدا است فقد عبده چنين شخصى عبادت كرده او را.
فاوجس في نفسه خيفه. موسى در دل خود احساس خوف و وحشت نمود. لبئس المولى بد ناصر و ياورى است و لبئس العشير و چه همراه بدى است دوزخ.- من كان يظن ان لن ينصره اللَّه تا آخر آيه- گفته شده كه معناى آيه چنين است. خداوند رسولش را در دنيا و آخرت نصرت و يارى خواهد نمود. و هر كس كه بر خلاف اين حقيقت مىپندارد و از شدت غيظ و خشم در انتظار شكست پيامبر هست و خيال ميكند كه رسول خدا نصرت و پيروزى را بدست نمىآورد.
براى فرو نشستن خشم خود هر چه نيرو دارد بكار بندد همچنان كه افراد خشمگين كه سرتاسر وجودش را غيظ و خشم گرفته از هر طريق كه توهم رسيدن بهدف در آن باشد استفاده ميكنند حتى ممكن است راه انتحار و خودكشى را هم اتخاذ كنند كه ريسمانى از سقف خانه آويخته و خود را حلق آويز نمايند بخيال اينكه از ناراحتى نجات يابند. و يا باين معنا باشد كه اين