ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٤٠ - اخبار اين باب
اجابت دعا كه من دادهام وثوق و اطمينان ندارند. و اگر هم دعايشان را اجابت نكنم چيزى بهتر و با ارزشتر از خواسته آنان بآنها خواهم داد كه كليد همه چيز بدست من است: ا لم يعلم من طرقته نائبه آيا نميداند كسى كه حادثه و مصيبتى باو رخ ميدهد كسى غير از من قدرت دفع او را ندارد طروق گرچه بهر حادثه و پيشآمدى اطلاق مىشود ولى بيشتر بر حوادثى كه شبانه رخ ميدهد گفته مىشود أ فيرانى استفهام انكارى است يعنى هرگز چنين نيست.
بخله با تشديد يعنى نسبت بخل باو داد: ا و ليس. عطف به بخيل است و يا همزه براى استفهام است و ليس با ما بعدش عطف بر جملههاى سابق باشد و همچنين جمله بعدى اين دو احتمال را دارد فمن يقطعها دونى: يعنى چه كسى ميتواند آمال و آرزوى بندگان مرا از من قطع كند كه بمن نرسد. و يا باين معنا كه چه كسى ميتواند آرزو و اميد اين بندگان را كه از يك ديگر دارند قطع كند غير از من (من هستم كه اميدها را كه از ديگران دارند قطع كنم چون دلها كه كانون حب و بغض و اراده و تصميم است در دست من است) البته معناى اول شامل معناى دوم هم هست كه با دقت بيشترى روشن مىشود: ا فلا يخشى المؤمنون آنان كه بغير من اميد ميبندند آيا نميترسند از عقوبت من و يا از نااميد شدن و بهدف نرسيدن و يا از دور شدن از مقام قرب و نزديكى بمن و يا از دگرگونى و از دست دادن نعمت: انا قيمه.
ملك و هستى كه من قيم او و ادارهكننده و متولى او هستم كم و كاستى نخواهد داشت اين جمله اشاره به بىنهايت بودن مقدورات و موجودات است چون زيادى و كم داشتن از خصوصيات چيزهائى است كه حد و نهايت داشته باشد فيا بؤسا. بؤس- باساء- يعنى شدت و سختى فقر و بيچارگى حزن و اندوه. منصوب شدن بؤسا از اين جهت است كه مناداى نكره است كه نداء و صدا زدن مجازى است (مثل اينكه انسان كوه و دريا و بيابان را مخاطب خود ساخته و صدا ميزند) بمنظور بيان اين حقيقت كه شخص مجرم و نااميد مستحق بدبختى و بيچارگى است و گفته شده كه منادى و مخاطب در تقدير است باين صورت يا قوم ابصروا بؤسا. اى مردم بهبينيد بدبختى را مؤلف احتمال هست كه يا براى تنبيه و آگاهى باشد و بؤسا مصدر و مفعول مطلق باشد نظير اين آيه كه فرمود فسحقا لاصحاب السعير- يعنى دوزخيان را از رحمت خود دور ميكنم كه اينجا هم يعنى بدبخت مينمايم مجرمين و نااميدان را: و لم يراقبنى يعنى از عذاب من نترسد و حقوق مرا مراعات ننمايد.
٨- كافى. از محمد بن يحيى ... از سعيد بن عبد الرحمن كه گفت من در ينبع نزد موسى بن عبد اللَّه و در بعضى از مسافرتها پول و خرجى من تمام شده بود. يكى از فرزندان حسين از من پرسيد بچه كسى اميدوارى و چه كسى را براى حل مشكلت در نظر گرفتهاى؟
گفتم موسى بن عبد اللَّه گفت در اين صورت بخواسته خود نميرسى و حاجتت برآورد نميشود.