ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٧٧ - اخبار
وارد نميكند. از صبر و مقاومت ناتوانش نكرده و بىتابى و نارضايتى نخواهد داشت و ان اسر گرچه باسارت بيفتد كه ان وصليه است و استبدل باليسر عسرا كه عطف بر اسر است و در بعضى از نسخهها و استبدل بالعسر يسرا بتقديم عسر البته بنا بر اين نسخه اين جمله عطف بر لم تكسره مىشود و نتيجه و پايان صبر خواهد شد يعنى كسى كه در برابر مشكلات و مصائب صبر و استقامت نمايد شكست نمىخورد و در نهايت عسرت و شدائدش تبديل به يسر و آسايش خواهد شد. ان استعبد به صيغه مجهول كه فاعل لم يضرر است يعنى بردگى يوسف به آزادى و حريتش زيانى نرسانيد كه البته مقصود از حريت و آزادى حريت روحى و عزت و عظمت روح يوسف است و صبرش در برابر مصائب و رضا و خشنوديش بقضاء الهى و مطيع فرمان حق بودن و خوارى و ذلت نپذيرى او در مقابل مخلوق و ما ناله و آن ظلم و ستمى كه از برادران و گرفتاريهاى ديگر باو رسيد مانع اين نشد كه خداوند در حق او عنايت فرمود. و العاتى از عتو است بمعناى احساس جبروت و شوكت و تكبر و تجاوز از حد و مرز و منظور از جبار و عاتى فروشنده يوسف و يا عزيز مصر است و مقصود از عبد شدن يعنى آنها مطيع و تحت فرمان يوسف شدند نه اينكه آنها برده يوسف شدند. گرچه احتمال برده شدن هم هست چون ثعلبى و ديگران نقل نمودهاند كه سلطان مصر شخصى بود بنام ريان بن وليد و عزيز مصر كه يوسف را خريده بود بنام قطفير كه وزير سلطان بود. و پس از تعبير يوسف خواب را سلطان قطفير را عزل و يوسف را به مقام وزارت نصب نمود و بطور كلى اختيار تام كشور مصر را باو واگذار كرده و او را بر تخت قدرت نشانيد و انگشتر مخصوص را باو داد و قطفير (عزيز مصر) مرد و پادشاه مصر زليخا را كه نامش راعيل بود به يوسف تزويج كرد و دو پسر هم آورد بنام افرائيم و ميشا و هنگامى كه سالهاى قحط و مجاعه فرا- رسيد آنچه كه مردم مصر در سالهاى گذشته ذخيره نموده بودند تمام شد و مردم شروع كردند به خريدارى غله و طعام از يوسف- در سال اول هر چه وجه نقد داشتند براى خريد خوراكى دادند كه هيچ وجه نقدى باقى نماند.
و در سال دوم زر و زيور و جواهرات را دادند و طعام تهيه كردند و چيزى از آن جواهرات باقى نماند. و سال سوم حيوانات و دامهاى خود را فروختند بطورى كه همه حيوانات در اختيار يوسف شد. سال چهارم كليه بردهها و بندهها را براى تهيه غذا به يوسف دادند كه ابدا كنيز و غلامى باقى نماند. سال پنجم مزارع و باغات و خانهها را دادند. سال ششم فرزندان و اولاد خود را به بردگى به يوسف دادند. سال هفتم خودشان را بعنوان برده در اختيار يوسف قرار دادند كه در مصر هيچ فرد آزادى نماند مگر اينكه همه بنده يوسف شدند پس از اين حوادث و وقايع يوسف با مشورت از پادشاه تمام آن