ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٥٥ - اخبار اين باب
پسندى ندارد (پسندم آنچه را جانان پسندد) و كسى كه واقعا راضى باشد خود مرضى عنه است يعنى همچنان كه او از خدا راضى است خداوند هم از او راضى است. و رضا اسمى است و مقامى است كه همه معانى و ابعاد عبوديت و بندگى را جامع است و در بر دارد. و تفسير و ماهيت رضا سرور و خوشحالى دل و قلب است. من از پدر بزرگوار خود حضرت باقر ٧ شنيدم كه ميفرمود. تعلق و بستن دل بچيزى كه هست شرك بخدا است (كه در دل خدا و غير خدا جاى باز كرده است) و توجه بچيزى كه نيست كفر است. و كفر و شرك با روش رضا سازگار نيست و من در شگفتم از كسى كه مدعى عبوديت و بندگى خدا است ولى در مقابل تقديرات الهى در نزاع و ناراحتى درونى است. بندگانى كه داراى مقام رضا و رتبه عرفان الهى هستند هرگز چنين حالتى ندارند و هيچ گونه احساس ناراحتى در درون خود نميكند.
٤٦- تفسير امام حسن رسول اكرم ٦ فرمود. هان اى مؤمنين مبادا مانند بنى اسرائيل باشيد كه قدر و ارزش نعمتهاى الهى را ندانيد، و از طرف خود بخدا پيشنهاد نمائيد (كه الطاف خداوندى و من و سلواتى كه از طرف خدا بر آنها نازل شد و شكر آن نعمتها را بجا نياورند و گفتند چرا خدا براى عدس و پياز و سير و امثال اينها را نميفرستد) و اگر يكى از شما مبتلا بكمى رزق و روزى شد و يا در زندگى خود دچار وضعى شد كه دوست ندارد مبادا در تغيير وضع زندگى خود اصرار داشته باشد و در سؤال خود از خداوند تاكيد و پافشارى بنمايد چه امكان دارد همان چيزى را كه اصرار ميكند باعث هلاكت و نابودى او گردد. ولى اين طور دعا كند كه: پروردگارا بحق مقام شامخ محمد و خاندان پاكش عليهم السّلام اگر همين چيزى كه مورد پسند طبع من نيست و در زندگى خود با آن مواجه هستم موجب خير و سعادت من است و از نظر دين من صلاح من است توفيق صبر و شكيبائى در برابر آن را بمن عنايت فرما و بر تحمل آن مرا نيرومند بگردان و در مقام و استوارى براى حمل اين بار گران بمن نشاط روح و سبكبالى مرحمت كن. و اگر خير و صلاح من در خلاف اين است با فضل وجود خود آن چيز را بمن عنايت فرما و مرا در هر حال راضى بقضاء خود بگردان كه حمد و سپاس فقط براى تو است. و چون اين چنين دعا كنى تقديرات الهى نيكو خواهد شد و موجبات خير و صلاح تو بآسانى فراهم خواهد شد.
٤٧- تفسير عياشى از يعقوب بن شعيب از حضرت صادق ٧ كه خداوند متعال بيوسف فرمود. اى يوسف آيا من نبودم كه تو را محبوب و مورد علاقه پدرت نمودم؟- آيا من تو را باحسن و جمالى كه بتو دادم بر ديگران برترى ندادم؟ آيا من نبودم كه كاروان را بطرف تو متوجه نمودم؟ آيا من نبودم كه تو را نجات داده و از چاه بيرون آوردم؟ آيا من نبودم كه مكر و حيله زنان را از تو برطرف كردم؟ پس چه شد كه از توجه بمن اعراض نموده