ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٩١
شبهه آن ذلول مىآيد. و با ضم ذال يعنى پستى و ضعف نفس كه صفتش ذليل مىآيد. و نعم بمعناى حيوان چرنده است كه جمعى است كه از لفظ خود مفرد ندارد و غالبا بر شتر گفته مىشود. و ابو عبيد گفته نعم يعنى شتر خواه ماده خواه نر و جمعش نعمان و انعام مىآيد و گفته شده فقط بشتر نر ميگويند ... كرمانى گفته حمر النعم با ضم حاء و سكون ميم يعنى قوىتر و چابكتر آنها. و طيبى گفته مقصود شتران سرخ است كه نفيسترين اموال عرب است و در كتاب مغرب گفته حمر النعم يعنى با ارزشتر آنها كه البته اين يك تمثيل است براى هر چيز با قيمت و گفته شده كه احمر گفتن بهتر است. و نعم بكسر نون هم خوانده شده كه جمع نعمت است كه لفظ حمره كنايه و اشاره بخوبى است يعنى نعمتهاى خوب. ولى معناى اولى مشهورتر و بهتر است و اين حديث دو معنا را احتمال دارد. يكى اينكه ذل بضم با ذال باشد و باء براى سببيت باشد كه معنا اين طور باشد من دوست ندارم كه اموال نفيس و زيادى را از راه ذلت و پستى بدست آورم كه آن را نگاه دارم و يا صدقه دهم چون مال ارزشى ندارد خلاصه اينكه عزت نفس را بهيچ قيمتى نميدهم. و اينكه فرو بردن خشم را يادآور شده از اين نظر است كه فرو بردن موجب عزت و انتقام موجب ذلت است همچنان كه قبلا هم گفتيم و بعدا هم خواهيم گفت. و يا معنا اين باشد كه من با اينكه راضى بذلت نفس نيستم ولى در عين حال انتقام نميگيرم و خشم خود را فرو ميبرم چون ثوابش زياد و فوائدش بزرگ است ولى معناى اول بهتر است. معناى ديگر حديث اين باشد كه ذل بكسر ذال و باء براى عوض باشد يعنى من راضى نيستم كه عوض رام بودن و مطيع بودن نفس اموال نفيسى داشته باشم و يا بضم ذال خوانده شده ولى منظور از ذلت ذلت در برابر خدا و اطاعت امر او در باره فرو بردن خشم و گفته شده تشبيه براى نزديك شدن مطلب بذهن است و گر نه يك ذره از ثوابهاى آخرت از تمام زمين و آنچه در او است بهتر است.
و بعضى از فضلاء گفته كه اين اشكال نشود كه خشم يك حالت طبيعى و آمدن و نيامدن آن در اختيار انسان نيست پس چگونه دستور برطرف كردن خشم بانسان داده مىشود؟ چون پاسخش اين است كه انسان مكلف است كه تزكيه و تصفيه نفس نمايد بطورى كه موجبات و اسباب خشم باين زوديها او را تحريك نكند مؤلف. بر فرض كه خشم و غضب بدون اختيار حاصل شود البته تكليف برطرف كردن را ندارد ولى اين تكليف را دارد كه خشم خود را اعمال نكند چون بكار بردن يا نبردن آن تحت اختيار او است و اگر فرضا اختيار از دستش رفت البته در اين صورت ديگر تكليفى ندارد.
٢١- كافى. محمد بن يحيى ... از زيد شحام كه حضرت صادق ٧ فرمود چه بسيار خوب است نوشيدن جرعه خشم براى كسى كه بر آن صبر كند كه البته پاداش بزرگ در مقابل امتحان بزرگ است و خداوند متعال بهيچ قوم و گروهى محبت نداشته مگر اينكه آنها را مبتلا