ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ١٣٧ - اخبار اين باب
مؤمل من الناس امل عيرى بالياس و لاكسونه ثوب المذلة عند الناس و لانحينه من قربى و لأبعدنه من وصلى. ا يؤمل غيرى في الشدائد و الشدائد بيدى. و يقرع بالفكر باب غيرى و بيدى مفاتيح الابواب و هى مغلقه و بابى مفتوح امن دعا انى فمن ذا الذى املنى لنوائبه فقطعته دونها.
و من ذا الذى رجانى لعظيمه فقطعت رجاه منى؟ جعلت آمال عبدى عندى محفوظة فلم يرضوا بحفظى و ملأت سماواتى ممن لا يمل من تسبيحى و امرتهم ان لا يغلقوا الابواب بينى و بين عبادى فلم يثقوا بقولى. الم يعلم من طرقته نائبة من نوائبى انه لا يملك كشفها احد غيرى الا من معد اذنى؟ فما لى اراه لاهيا عنى؟ اغظيته بجودى لم يسألني ثم انتزعته عنه فلم يسألني رده و سئل غيرى. أ فيرانى أبدأ بالعطايا قبل المسألة ثم أسأل فلا اجيب سائلى انجيل انا فينجلنى عبدى او ليس الجود و الكرم لى او ليس العفو و الرحمه بيدى او ليس انا محل الامال فمن يقطعها دونى؟ ا فلا يخشى المؤملون ان يؤملوا غيرى؟ فلو ان اهل سماواتي و اهل ارضى املوا جميعا ثم اعطيت كل واحد منهم مثل ما امل الجميع ما انتقص من ملكى، مثل عضو ذره. و كيف ينقص ملك ينقص ملك آنا قيمه فيا بؤسا للقانطين من رحمتى و يا بؤسا لمن عصانى و لم يراقبنى.
سوگند بعزت و جلالم بمجد و ارتفاع و بلندى مقامم بر عرش آرزوى آن كسى را كه بغير من اميدوار باشد نااميد خواهم كرد و لباس مذلت و جامه خوارى را باو ميپوشانم و او را از نزديكى و قرب خود دور نموده و او را از وصال خود مهجور خواهم كرد آيا در شدائد و مشكلات بغير من اميدوار مىشود؟ با اينكه شدائد و حل مشكلات در دست من است و با دست فكر و انگشت انديشه در خانه غير مرا مىكوبد؟ با اينكه كليد همه درها در دست من است و درها همه بسته و در رحمت من براى دعاكننده باز است.
چه كسى است كه براى رفع مشكلاتش بمن اميدوار شده و من او را از خود بريده باشم؟
و چه كسى توقع رسيدن بخواستههاى بزرگ خود را از من داشته و من نااميدش كرده باشم؟
من آمال و آرزوهاى بنده خود را در نزد خودم محفوظ نگه داشتهام (چون فعلا مصلحت او نيست كه باو بدهم) ولى او بحفظ و نگهداشتن من راضى نيست (و عجله ميكند و خيال ميكند من در حق او كوتاهى ميكنم) من تمام آسمانها را از فرشتگانى كه هميشه مشغول تسبيح هستند پر كردهام و بآنها فرمان دادهام كه درهاى آسمان را بين من و بندگانم نبندند ولى اين بندگان وثوق و اعتماد بقول من و وعده من نميكنند. آيا آن كس كه مصيبتى باو روى آورده نميداند كه هيچ كس بجز من نميتواند آن را برطرف كند مگر پس از اذن من پس چه شده كه مىبينم از من غفلت دارد و از من درخواست نميكند؟ من از جود و كرم خود چيزهائى را كه او درخواست نكرده باو دادهام و پس از چندى از او گرفتهام ولى او براى بازگشت آن نعمتها از من تقاضا نميكند و بغير من التماس ميكند. آيا فكر ميكند كه من نعمتهائى را بدون تقاضا و پيش از سؤال باو داده