ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٤٠١
و ناسزاى مردم براى رضاى تو صبر كند چيست؟ خداوند فرمود من او را در شدائد و مشكلات قيامت يارى خواهم نمود.
٥٨- حديث چهارصدگانه. امير مؤمنان ٧ فرمود. با دشمنت مصافحه و گذشت كن گر چه او مايل نباشد كه اين عمل از چيزهائى است كه خدا دستور داده است كه فرموده ادْفَعْ بِالَّتِي هِيَ أَحْسَنُ فَإِذَا الَّذِي بَيْنَكَ وَ بَيْنَهُ عَداوَةٌ كَأَنَّهُ وَلِيٌّ حَمِيمٌ.
تا آخر آيه بعدى كه آيه و ترجمهاش قبلا گفته شده و حضرت فرمود. بدترين كيفر و ناراحتى شديد كه دشمن تو دارد اين است كه تو راجع باو اطاعت الهى را بنمائى (در برابر مصيبت صبر كنى) و براى تو همين بس است كه بهبينى دشمنت مشغول معصيت الهى است (چون عذابش شديدتر خواهد شد).
٥٩- محاسن از پدرش از نوفلى از سكونى از حضرت صادق از پدرانش عليهم السّلام كه رسول خدا ٦ فرمود كسى كه داراى سه خصلت نباشد هيچ عملى از او ارزش ندارد ١- روع و تقوائى كه مانع از گناه شود ٢- اخلاقى كه با مردم مدارا كند ٣- حلمى كه با آن كارهاى جاهلانه مردم را رد كند.
٦٠- محاسن. و شاء از حناط از ثمالى كه حضرت صادق ٧ فرمود. هيچ قطرهاى در نزد خدا محبوبتر از جرعه خشمى كه بنده آن را مينوشد نيست كه در دل خود ترديد دارد بنوشد يا ننوشد كه بالاخره با نيروى صبر و يا حلم و بردبارى مينوشد.
٦١- مصباح الشريعه. حضرت صادق ٧ فرمود. حلم و بردبارى چراغ فروزان الهى است كه دارنده آن با روشنى خاصى بجوار قرب حق ميرود و انسان داراى حلم نميشود مگر آن كسى كه بنور حق و بانوار توحيد و معرفت مؤيد باشد. و حلم و بردبارى در پنج مورد است ١- عزيزى كه خوار شده است ٢- راستگوئى كه مورد تهمت قرار گرفته ٣- بجرم دعوت بحق و حقيقت اهانت شود ٤- بدون جهت آزارش دهند ٥- مطالبه حقش را نمايد و با او مخالفت كنند. اگر در هر يك از اين موارد حق حلم و بردبارى را در جاى خود مراعات كنى وظيفه خود را انجام دادهاى. و با سفيه و نادان بايد با اعراض و روگردانى و جواب ندادن مقابله كنى كه در اين صورت مردم طرفدار تو ميشوند چون كسى كه جواب نادان را بدهد و عمل او را تلافى نمايد مانند اين است كه هيزم و چوب را روى آتش بگذارد. رسول خدا ٦ فرمود مثل مؤمن مثل زمين است كه در عين حال منافع خود را از زمين ميگيرند ولى اذيت و آزارشان بر او است. و كسى كه بر جفاى مردم صبر نكند برضاى الهى نميرسد چون رضا و خشنودى حق آميخته با جفاى مردم است. و نقل شده كه كسى به احنف بن قيس (شخصيت بزرگ) گفت آهاى با تو با تو هستم احنف گفت من هم از تو روى ميگردانم و پيامبر ٦ فرمود من با اين وظيفه