ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٣٩٧
٦ وارد شد و عرض كرد يا رسول اللَّه صلى فاميل و خاندانى دارم كه من بآنها احسان ميكنم ولى آنها نسبت بمن بدى ميكنند من پيوند و سركشى بآنها مينمايم و آنها از من مىبرند حضرت فرمود. ادفع بالتى هى احسن .. تا آخر آيه ٣٤ از سوره فصلت. با برخورد خوب جلوگيرى از بدى بنما كه در اين صورت همان كسى كه با تو دشمنى دارد مانند دوست گرم و صميمى خواهد شد كه البته اين خوى و روش را فقط صابران و كسانى كه بهره بزرگى از اخلاق دارند ميتوانند داشته باشند. علاء گفت من در اين مضمون شعرى سرودهام كه بهتر از اين است حضرت فرمود چه سرودهاى؟ گفت اين اشعار را.
و درود و تحيت بگو به صاحبان كينه تا دل آنان را اسير خود كنى تحيت بزرگ كه اين احترام دشمنى را برطرف ميكند اگر نسبت بتو اظهار خير نموده و خدمتى كردند تو نيز مانند آن پاداش بده و اگر مطالب را از تو پنهان كردند تو از خود حركت و عكس العمل نشان نده كه در اين صورت حرفهاى ناراحتكننده كه شنيدنش تو را اذيت ميكند و مطالبى كه پشت سر تو ميگويند گفته نخواهد شد.
حضرت فرمود. واقعا بعضى از اشعار حكمتى است كه از زبان شاعر تراوش كرده و بعضى از اشعار همانند سحر و جادو و جذبه دارد و شعر تو هم شعر خوبى است ولى كتاب الهى بهتر است.
٣٧- امالى. و عطار ... از ابراهيم بن محمد از حضرت صادق از پدران بزرگوار خود عليهم السّلام كه رسول خدا ٦ فرمود. حضرت عيسى به يحيى بن زكريا گفت.
هنگامى كه نسبت بتو مطالبى را كه در تو هست گفتند پس بدان كه آن گناهى است بياد تو آمده پس استغفار كن و اگر چيزهائى كه در تو نيست بتو نسبت دادند بدان كه آن يك حسنهاى است كه براى تو نوشته شده است بدون اينكه زحمتى و رنجى ديده باشى.
٣٨- امالى. عطار ... از معاذ بن مسلم از حضرت صادق ٧ كه فرمود. در مقابل دشمنان نعمت صبر كن كه دشمن معصيت كار را بهتر از انجام اطاعت الهى انتقام نخواهى كرد. كه او حسد بورزد و تو صبر و عفو نمائى. در خصال هم اين طور نقل شده است.
٣٩- خصال. با همين سندها .. از ابو حمزه از حضرت سجاد ٧ كه فرمود.
من دوست ندارم كه در مقابل انقياد و تواضع نفس بهترين اموال را داشته باشم و جرعهاى بهتر از جرعه خشم ننوشيدهام كه طرف را كيفر ننمايم. در كتاب حسين بن سعيد هم از حضرت صادق و باقر عليهم السّلام چنين نقل شده.
٤٠- خصال. از پدرش ... از ثمالى از حضرت سجاد ٧ كه فرمود. من دوست دارم كه دست خويش را بجاى دو خصلت كه در شيعه هست بدهيم اينها را نداشته باشند گر چه بقيمت دستم باشد بىصبرى و فاش كردن اسرار.