ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢١١ - اخبار اين باب
عقيده را دارند و اين مطلب هم باين نحو توجيه شده كه ملزم نمودن و مكلف ساختن بعملى كه مشقت و زحمت دارد بدون اينكه در مقابل اين زحمت پاداش و اجرى در نظر گرفته شود قبيح و ناپسند است و معلوم است خداوند كار قبيح و زشت ندارد. ولى در پاسخ باين استدلال گفته شده كه پاداش ندادن در مقابل اعمال و زحمات در صورتى زشت و قبيح است كه شخص مكلف قبلا مشمول نعمتهاى الهى نباشد ولى خداوندى كه بندهاش را از اول مورد لطف و احسان خود قرار داده اگر بعدا پاداش ندهد قبحى ندارد چه مرقى است ميان نعمت و نفع گذشته و نفع و پاداش آينده. و چه بسا ممكن است گفته شود كه حسن عمل و مصلحت داشتن كار پر زحمت در الزام بعمل كافى است نه پاداش بعدى لازم است و نه منافع قبلى (مثلا صدق و امانت چون خوب است بايد انجام داد گرچه هيچ سود و اجرى نه در گذشته و نه در آينده براى انسان نداشته باشد) و از اين جهت است كه بعضى از اصحاب ما و ديگران عقيده دارند كه استحقاقى در كار نيست و ثواب و پاداش فضل و عنايتى است از طرف خدا نسبت به بندهاش و از سخنان اكثر اصحاب ما رضوان اللَّه عليهم همين مطلب ظاهر مىشود و نيز اخبار و احاديث زيادى دلالت بر اين دارد و همچنين مضمون دعاها و مناجاتها است:
سيدى انا اسالك ما لا استحق ابو حمزه ثمالى مولاى من آن چيزى كه من مستحق آن نيستم در خواست مينمايم: و امثال انها كه در دعاها فراوان است.
امر دوم اينكه آيا ثواب و عقاب لازم است كه بطور دائم و ابدى باشد يا نه؟ معتزله ميگويند دوام و خلود لازم است و بنظر خودشان از طريق عقل لزوم دوام را اثبات كردهاند. ولى از نظر اصحاب ما دليل عقلى بر لزوم دوام نيست مالك على الاطلاق و فعال ما يشاء است استحقاقى هم از طرف بنده نيست اگر ثواب را ادامه داد لطف است و اگر نداد مالك است و اما از نظر ادله شرعى ثواب مطيعين بطور دائمى است و همين طور عقاب كفار و معاندين. و اين مطلب مورد اجماع و اتفاق مسلمين است مگر نادرى از متصوفين كه نميتوان آنها را جزء مسلمين شمرد ولى عقاب گنهكارى كه كافر نيست البته بطور دوام نيست و همين مقدار كه دليل عقلى بر دوام نداريم براى حكم بدائمى نبودن كافى است و ضمنا ناگفته نماند كه در عبارت تجريد در اين مورد تناقضاتى بچشم ميخورد كه دفعش مشكل و محتاج تكلفات و توجيهاتى است.
امر سوم در اين است. احباط بآن معنائى كه گفته شد يعنى هر يك از دو نحو استحقاقى استحقاق ديگر را از بين برده و نابود سازد استحقاق ثواب استحقاق عقاب را نابود و و استحقاق عقاب استحقاق ثواب را از اصل و اساس فانى و نابود نمايد و يا اينكه