ترجمه بحار الانوار (قسمت سوم از جلد پانزدهم) - موسوي همداني، ابوالحسن - الصفحة ٢١٣ - اخبار اين باب
اعتماد نيست چون اين روايات قطعى و يقينى نيست فقط اين مطلب از روايات بدست مىآيد كه در ميان اين گناهان گناهى هست كه شرط استحقاق ثواب و يا وعده ثواب: بوجود نيامدن آن گناه است و فرق بين اين قول (كه شرط استحقاق ثواب مرتكب نشدن معصيت است) و قول به احباط از چند وجه است. اول اينكه از بين رفتن ثواب بنار احباط از جهت تضاد و تنافى اين دو رقم استحقاق است كه نميشود انسان هم مستحق ثواب و هم مستحق عقاب باشد ولى بنا بر اين قول نه از جهت تنافى و تضاد است.
دوم اينكه بنا بر قول احباط منافات ميان دو رقم استحقاق است كه بايد استحقاق عقاب مسحل شده باشد تا با استحقاق ثواب آن استحقاق حبط شود و از بين برود و بالعكس پس اگر استحقاق عقاب حاصل نشود (بهر علتى كه باشد) حبط هم حاصل نميشود ولى بنا بر اين قول بمجرد انجام معصيت ثواب منتفى ميگردد و همچنين استحقاق ثواب كه ثابت و مستقر شده از بين ميرود ولى اگر استحقاق را مشروط بادامه ترك معصيت بدانيم و نظر ما اين باشد كه اصل استحقاق متوقف بر انتظار معصيت است تا وقت مرگ بديهى است كه تا وقت مرگ استحقاقى حاصل نشده تا منتفى بشود يا نشود و موقع مرگ است كه وضع انسان از نظر استحقاق معلوم خواهد شد.
از اينجا تا يك ورق چون مطالب مبنائى است و در مورد احباط مسائل مطرح فرموده كه خيلى مطلب روشن نيست و لذا تا حديث شماره ٧ از ترجمه اين يك ورق خوددارى شد.
٧- كافى. از على بن ابراهيم ... از ابراهيم بن عمر يمانى از حضرت باقر ٧ كه فرمود. تمام چشمها در روز قيامت گريان است بجز سه چشم.
عين سهرت في سبيل اللَّه و عين فاضت من خشيه اللَّه و عين غضت من محارم اللَّه.
چشمى كه بيدارى بكشد در راه خدا ٢- چشمى كه اشك بريزد از ترس الهى ٣- چشمى كه از حرامهاى خدا پوشيده شود.
بيان. جمله في سبيل اللَّه معانى زيادى را احتمال دارد ١- يعنى در جهاد در راه خدا بيدار باشد ٢- اعم از جهاد و مسافرت حج و زيارتها ٣ و يا از اين هم عمومىتر يعنى بىخوابى بهبيند در جهاد و يا سفر حج و زيارت و يا براى اشتغال بعبادت و شبزندهدارى و يا براى مطالعه علوم دينى و البته اين معناى آخرى از جهت اطلاق كلمه في سبيل اللَّه بهتر و ظاهرتر است. و راجع بجمله فاضت كه بچشم نسبت داده شده اين نسبت مجازى است چون چشم كه فيضان و جريان ندارد بلكه آب چشم و اشك است كه جريان دارد نه خود چشم مانند اينكه مثلا گفته مىشود ناودان جارى شد كه مجاز است چون آب ناودان جارى مىشود و جمله غضت بصيغه مجهول است كه گفته مىشود مثلا غض طرفه يعنى چشمش را پائين آورد باز ننمود.