اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٢٥ - باب پنجاه و هشتم در بيان قضاء و قدر و فتنه يعنى آزمايش و روزىها و نرخها و قدرتهاى معين
افعال بآن شناخته شود پس خداى عز و جل در حقيقت مقدر از براى آنها باشد و چنان نيست كه آنها را تقدير كند تا مقدار آنها را بشناسد و بداند و ليكن بجهت آنكه از براى غير خود از هر كه آن را نمىشناسد و نميداند حال آنچه آن را تقدير كرده آشكار كند بتقدير كردنش آن را و اين از آن ظاهرتر است كه پنهان باشد و آشكارتر از آنكه بسوى شاهد آوردن بر آن محتاج باشد آيا نمىبينى كه ما رجوع ميكنيم بسوى اهل معرفت بضاعتها در تقدير كردن آنها از براى ما پس علم ايشان بمقادير آنها ايشان را منع نميكند از آنكه آنها را از براى ما تقدير كنند تا مقادير آنها را از براى ما آشكار نمايند و جز اين نيست كه ما انكار كرديم كه خداى عز و جل چنان باشد كه بآنها بر بندگانش حكم فرموده باشد و ايشان را از بازگشتن از آنها منع نموده باشد كه آنها را كرده باشد و آنها را هستى داده باشد و اما آنكه آن جناب عز و جل چنان باشد كه آنها را خلق كرده باشد بخلق كرده باشد بخلق تقدير پس آن را انكار نميكنيم و شنيدم از بعضى از اهل علم كه ميگفت قضاء برده وجه است و اول وجهى از آنها علم است و آن قول خداى عز و جل است كه إِلَّا حاجَةً فِي نَفْسِ يَعْقُوبَ قَضاها يعنى مگر حاجتى در نفس يعقوب كه قضاء كرد آن را يعنى آن را دانست و دويم اعلام است و آن قول خداى عز و جل است كه وَ قَضَيْنا إِلى بَنِي إِسْرائِيلَ فِي الْكِتابِ و قول آن جناب عز و جل وَ قَضَيْنا إِلَيْهِ ذلِكَ الْأَمْرَ يعنى او را يا آن را اعلام كرديم چنان كه گذشت و وجه سيم حكم است و آن قول خداى عز و جل است كه يَقْضِي بِالْحَقِ يعنى خدا حكم ميكند بحق و چهارم قول و گفتنى است و آن قول خداى عز و جل است كه وَ اللَّهُ يَقْضِي بِالْحَقِ يعنى خدا ميگويد بحق و پنجم واجب ساختن است و آن قول خداى عز و جل است كه فَلَمَّا قَضَيْنا عَلَيْهِ الْمَوْتَ يعنى پس در هنگامى كه قضاء كرديم بر سليمان مردن را يعنى واجب ساختيم پس آن قضاء حتم است كه خدا آن را واجب و محتوم ساخته و ششم امر و فرمان دادنست و آن قول خداى عز و جل است كه وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ يعنى پروردگارت امر فرموده چنان كه گذشت و هفتم آفريدنست و آن قول خداى عز و جل