اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٥٦ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
دلالت دارند بسبب تفريق و جدائى كه دارند بر آنكه اينها را از هم جدا ساخته و بعلت تأليف و انضمامى كه دارند بر آنكه اينها را بهم ضم نموده و اينست معنى قول خداى عز و جل وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ پس باينها در ميان پيش و بعد جدائى انداخته تا معلوم شود كه او را پيشى و بعدى نيست و همه اينها بطبائع و سرشتها و مزاجى كه دارند گواهند كه آن كه اين طبيعتها را باينها عطاء فرموده خود طبيعت و مزاجى ندارد و بواسطه وقتى كه دارند خبر ميدهند كه آنكه وقت را از براى اينها پيدا كرده خود وقتى ندارد و پاره از اينها را از پاره پوشانيده و مستور ساخته تا معلوم شود كه در ميان او و آفريدگانش حجاب و پرده نيست غير از خلقش كه ايشان را آفريده و آن جناب پروردگار بود در هنگامى كه هيچ پروريده نبود كه قابل پرورش باشد و معبود بود در زمانى كه عبادتكننده نبود كه عبادت كند و عالم بود در وقتى كه هيچ معلومى نبود كه علم بآن تعلق گيرد و شنوا بود در حينى كه هيچ مسموعى نبود كه قابليت شنيدن داشته باشد بعد از آن شروع فرمود كه اين ابيات را ميفرمود كه
|
و لم يزل سيدى بالعلم معروفا |
و لم يزل سيدى بالجود موصوفا |
|
|
و كان اذ ليس نور يستضاء به |
و لا ظلام على الآفاق معكوفا |
|
|
و ربنا بخلاف الخلق كلهم |
و كل ما كان في الاوهام موصوفا |
|
|
و من يرده على التشبيه ممثلا |
يرجع أخا حصر بالعجز مكتوفا |
|
|
و في المعارج يلقى موج قدرته |
موجا يعارض طرف الروح مكفوفا |
|
|
فاترك اخا جدل في الذين منعمقا |
قد بالشر الشك فيه الراى مأووفا |
|
|
و اصحب أخا ثقة حبا لسيد |
و بالكرامات من مولاه محفوفا |
|
|
امسى دليل دليل الهدى في الارض منتشرا |
و في السماء جميل الحال معروفا |
|
يعنى پيوسته آقاى من بعلم و دانش مشهور و معروف و پيوسته آقاى من بجود و بخشش موصوف بوده و بوده در زمانى كه هيچ روشنى نبوده كه بآن روشنى جسته شود و نه تاريكى كه بر گرانهاى آسمان مقيم گردانيده شده باشد و پروردگار ما بخلاف همه آفريدگان و بخلاف هر چيزيست كه در وهمها و خيالها موصوف باشد و هر كه او را اراده كند بر وجه تشبيه كه آن جناب را مانند چيزى داند در حالى كه او را تصوركننده باشد بر ميگردد صاحب باطل و بيهوده كه بعجز شانه بسته است و در جايهاى بلند ملاقات ميكنند موج