اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٩ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
در آن روز از براى خدا است و قول خداى عز و جل مالِكِ يَوْمِ الدِّينِ و از جمله آنها نابود ساختن چيز است و از اينست قول ايشان در باب مرده كه قبضه اللَّهُ إِلَيْهِ يعنى خدا او را گرفته بسوى خود برد و از اينست قول خداى عز و جل ثُمَّ جَعَلْنَا الشَّمْسَ عَلَيْهِ دَلِيلًا ثُمَّ قَبَضْناهُ إِلَيْنا قَبْضاً يَسِيراً يعنى آيا نمىبينى و نظر نميكنى اى بيننده بسوى پروردگار خود و بصنع او كه از محض قدرت چگونه سايه را كشيده و گسترانيده از ظهور صبح تا بر آمدن آفتاب و اگر خدا خواستى هر آينه آن سايه را ثابت و آرام يافته گردانيدى پس گردانيم آفتاب را بر سايه و شناختن آن رهنما چه سايه جز بآفتاب شناخته نشود پس فرا گرفتيم آن را بسوى خود فرا گرفتنى اندك و بتدريج پس آفتاب ببندهاى انگشتان گرفته نميشود و خدا فراگيرنده و رهاكننده آنها است و از اينست قول خداى عز و جل وَ اللَّهُ يَقْبِضُ وَ يَبْصُطُ يعنى خدا فرامىگيرد و ميگستراند پس از فضل خود را بر بندگانش گستراننده و آنچه را كه ميخواهد از صله و نعمتهايش فراگيرنده است و قبض نيز قبض بند انگشتانست و آن از خداى تعالى ذكره منفى و دور شده است و اگر قبض و بسطى كه خداى عز و جل ذكر كرده از جانب بند انگشتان ميبود هر آينه روا نبود كه در يكزمان قابض و باسط هر دو باشد بجهت محال و ممتنع بودن اين امر و خداى تعالى ذكره در هر ساعت و زمانى جانها را ميگيرد و روزى را مىگستراند و آنچه خواهد ميكند.
«باسط» باسط معنيش منعمى است مفضل كه فضل و احسانش را بر بندگانش گسترده و نعمتهاى خود را بر ايشان تمام گردانيده.
«قاضى» قاضى نامى است مشتق از قضاء و قضاء از خداى عز و جل بر سه وجه است پس وجهى از آنها همان حكم و الزام است گفته مىشود كه قضى القاضى على فلان هكذا يعنى قاضى و حاكم بر فلانى بآن حكم كرد و او را بآن الزام نمود و از اين است قول خداى عز و جل وَ قَضى رَبُّكَ أَلَّا تَعْبُدُوا إِلَّا إِيَّاهُ يعنى و حكم فرمود پروردگار تو باينكه نپرستيد يعنى واجب كرد كه بر تو و امتانت كه پرستش ننمائيد مگر او را