اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٢٨ - «باب بيست و نهم» در بيان نامهاى خداى تبارك و تعالى و فرق ميانه معانى آنها و معانى نامهاى آفريدگان
دانا است بوسوسهاى دلها كه در ميانه او و آنها نه حجاب و پرده ايست و نه مسافت و و دورى و قول خداى عز و جل وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ وَ نَعْلَمُ ما تُوَسْوِسُ بِهِ نَفْسُهُ وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ اين معنى را تقويت و تأييد ميكند و ترجمه آيه اينست كه هر آينه بحقيقت كه ما آفريديم آدمى را و ميدانيم آنچه را كه وسوسه ميكند بآن نفس او و مراد از وسوسه حديث نفس است كه آدمى در دل با خود ميگويد يعنى ميدانيم آنچه را كه نزد نفس او حاضر است از مكنونات ضمائر و سرائر قلوب و ما نزديكتريم بسوى او از رگ گردن پس آن جناب نزديكست بدون سودن و مماست و جدا است از خلقش بدون راه و مسافت بلكه او با وجود جدائى و مفارقت از ايشان در عين آميزش و مخالطت است و با وجود محالفت با ايشان در عين مشابهت و همچنين تقرب و نزديك شدن بآن جناب از جهت راهها و مسافتها نيست جز اين نيست كه آن از راه طاعت و حسن عبادت است پس خداى تبارك و تعالى قريبى است نزديك كه نزديكش از جايى بجائى رفتن نيست زيرا كه او چنان نيست كه بقطع كردن مسافتها نزديك شود و نه بگذشتن هواء بلند گردد و برآيد و چگونه چنين باشد و حال آنكه پيش از تنقل و علو بوده و پيش از آنكه بعلو و دنو وصف شود.
«قيوم» قيوم و قيام اين دو لفظ فيعول و فيعالاند از قمت بالشيء بلكه از قمت على الشيء هر گاه بخودى خود متوجه آن شوى و متوجه حفظ و اصلاح آن باشى يعنى بكار آن چيز قيام كردم و برپا شدم و تقدير و نظير آن قول ايشانست كه ما فيها من ديور و لا ديار يعنى در اين خانه مثلا هيچ گردنده نيست كه بگردد.
«قابض» قابض نامى است مشتق از قبض و قبض را چند معنى است از جمله آنها ملك است گفته مىشود فلانى در قبض من و اين مزرعه در قبض منست و از اين است قول خداى عز و جل وَ الْأَرْضُ جَمِيعاً قَبْضَتُهُ يَوْمَ الْقِيامَةِ و اين چون قول خداى عز و جل است كه وَ لَهُ الْمُلْكُ يَوْمَ يُنْفَخُ فِي الصُّورِ يعنى و او را است ملك و پادشاهى بىمنازعى و و مدعى روزى كه دميده شود در صور و قول خدا وَ الْأَمْرُ يَوْمَئِذٍ لِلَّهِ يعنى و حكم و فرمان