اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٥٠ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
عرض كردم كه اندوه مرا بردى خدا اندوه تو را ببرد آنچه فرمودى درست است و فهميدم غير از آنكه فرمودى شنواى بينا آيا شنوا است بگوش و بينا است بچشم فرمود كه آن جناب ميشنود بآنچه ميبيند و ميبينيد بآنچه ميشنود بينا است نه بچشمى كه مثل چشم آفريدگان باشد و شنواست نه بمثل گوش شنوندگان ليكن چون هيچ پوشيده و پنهانى بر او پوشيده و پنهان نباشد از نشان پاى مورچه سياه بر بالاى سنگ خاراى سخت در شب تار در زير خاك و درياها گفتيم كه بينا است نه بمثل چشم آفريدگان و چون اقسام لغتها بر او مشتبه و پريشان نميشود و شنيدن چيزى او را از شنيدن چيز ديگر مشغول نميسازد گفتيم كه شنوا است نه بمثل گوش شنوندگان و شرح اين كلام در باب بيان فرق ميان معانى نامهاى خدا و معانى نامهاى آفريدگان مىآيد تتمه حديث عرض كردم كه فداى تو گردم يك مسأله باقى ماند فرمود بياور و آن را بگو از براى خدا است نيكى پدرت و اين كلامى است كه در مقام مدح و اظهار لطف و مرحمت بكسى ميگويند عرض كردم كه خداوند قديم آنچه را كه نبوده و وجود بهم نرسانيده ميداند كه اگر ميبود چگونه ميبود و حضرت فرمود واى بر تو يا رحمت بر تو باد بدرستى كه مسائل تو دشوار است آيا نشنيدهاى كه خدا ميفرمايد كه لَوْ كانَ فِيهِما آلِهَةٌ إِلَّا اللَّهُ لَفَسَدَتا يعنى اگر در آسمان و زمين خدايانى چند ميبودند غير از خداى بحق كه مستحق عبادت است هر آئينه هر دو تباه ميشدند و نظام كارهاى آنها در هم ميشكست و قول آن جناب را نشنيدهاى كه ميفرمايد وَ لَعَلا بَعْضُهُمْ عَلى بَعْضٍ يعنى و نيست با خدا هيچ خدائى كه در الوهيت شريك او بوده باشد چه اگر او را شريكى ميبود او را نيز مخلوقى چند ميبود زيرا كه خدا بايد كه آفريدگار باشد و در آن هنگام كه امر چنين ميبود هر آينه هر خدائى ميبرد آنچه را كه آفريده بود و در آن استقلال بهم ميرسانيد و ملك آن از ملك اين ممتاز ميشد و هر آينه بعضى از ايشان بر بعضى برترى ميجست و غلبه ميخواست و فرموده در حالى كه گفتار اهل دوزخ را حكايت ميفرمايد كه أَخْرِجْنا نَعْمَلْ صالِحاً غَيْرَ الَّذِي كُنَّا نَعْمَلُ و در قرآن بجاى ارجعنا اخرجنا واقع است يعنى اى پروردگار ما بيرون آور ما را از دوزخ و بدنيا فرست تا بكنيم كار شايسته و پسنديده را غير آنچه بوديم كه در دنيا