اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٥١ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
ميكرديم و فرمود كه وَ لَوْ رُدُّوا لَعادُوا لِما نُهُوا عَنْهُ يعنى و اگر بحسب فرض باز گردانيده شوند بدنيا هر آينه برگردند بسوى آنچه نهى شده بودند از آن يعنى باز مرتكب شرك و تكذيب و عصيان شوند و فرمان بردارى نكنند پس آنچه را كه نبوده دانسته كه اگر ميبود چگونه ميبود من برخاستم كه دست و پاى او را ببوسم حضرت سر خود را نزديك آورد و من رو و سرش را بوسيدم و بيرون آمدم و با من آنقدر از خوشحالى و شادى بود كه از وصفش عاجزم بجهت آنچه دانستم از خوبى و نصيب.
مترجم گويد كه مؤلف بعد از ذكر اين حديث ميگويد كه مصنف اين كتاب گفته است كه خداى تبارك و تعالى آدم و زن او را نهى فرمود از آنكه از آن درخت بخورند و دانسته بود كه ايشان از آن ميخورند ليكن آن جناب عز و جل خواست كه در ميان ايشان و خوردن از آن بجبر و قدرت حائل و مانع نشود چنان كه ايشان را بنهى و زجر از خوردن از آن منع فرموده بود پس اين معنى خواست او است در باب ايشان و اگر آن جناب عز و جل منع ايشان را از خوردن آن بجبر خواسته بود و از آن خورده بودند هر آينه خواست ايشان بر خواست او غالب شده بود چنان كه عالم ٧ فرمود و خدا از عجز و درماندگى برترى دارد برترى بزرگ و مراد از عالم در كتب احاديث غالبا حضرت امام موسى كاظم ٧ است چون أبو الحسن اول و أبو الحسن بدون قيد اول يا با قيد ماضى و عبد صالح و فقيه و غير آن چون رجل و شيخ.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد الله كوفى گفت كه حديث كرد مرا محمد بن جعفر بغدادى از سهل بن زياد از حضرت أبو الحسن على بن محمد ٨ كه فرمود اى خداى من خيالهاى خيالكنندگان حيران و سرگردان شده و نگريستن و نظر نگرندگان كوتاه گرديده وصفهاى وصف نمايندگان از هم پاشيده و گفتارهاى پوچ بيهوده گويان نابود گشته از آنكه شأن عجيب تو را دريابند يا برسيدن بسوى بلنديت واقع شوند و فرود آيند پس تو در جايى هستى كه بپايان نميرسى و چشمها بر تو واقع نشود باشاره و عبارت كه عبارت از تفسير و بيانست هيهات بعد از آن هيهات و اين امر بسى دور است اى آنكه منسوبى بسوى اول