اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٨ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
فرقه مشبهه ميگويند آفريدگار از آفريده شده و روزى دهنده از روزى داده شده و بديد آورنده از بديد آورده شده شناخته نميشد و ليكن او است بديد آورنده كه معروف است و در ميان آنها كه مجسم و مصور گردانيده و آنها را چيز كرده و آشكار فرموده فرق قرار داده باينكه در ميانه چيزها و آنچه باعث امتياز آنها باشد در ايجاد ما به الامتيازى را قرار داده كه بعضى را جسم و بعضى را صورت گردانيده و آن را بر وفق حكمت ايجاد فرموده زيرا كه چنان بود كه چيزى باو شباهت نداشت عرض كردم پس خدا يكيست و انسان يكيست پس آيا يگانگى بهم شباهت ندارد حضرت فرمود كه اى فتح قول مجالى گفتى يا معنى آنست كه آيا از اعتقاد خود دست برداشتى خدا تو را ثابت بدارد كه از اعتقاد حق دست بر ندارى جز اين نيست كه آن تشبيه كه جائز نيست در معانى است و اما در نامها پس آنها يكيست و خاصيت آنها دلالت بر مسمى است و بيان اين آنست كه آدمى و هر چند گفته شود كه يكيست گوينده خبر ميدهد كه او يك جثه و يك تنست و دو تا نيست و ليكن خود- آدمى يكى نيست زيرا كه هر يك از اعضاء و رنگهاى او با هم اختلاف دارد و آنكه رنگها و عضوهاى او مختلف باشند يكى نميباشد و آن اجزائى است پاره پاره كه بهم وصل شدهاند و با هم برابر نيستند خونش غير گوشت او است و گوشتش غير خون او و پيش غير رگهاى او مويش غير پوست او و سياهيش غير سفيدى او و همچنين باقى مانده اعضاء و رنگهاى او و ساير خلائق پس آدمى در اسم يكيست و ليكن در معنى يكى نيست و خداى جل جلاله يكى و يگانه ايست كه غير او يكى و يگانه نيست و در آن جناب اختلال و خلل و اعوجاج و عدم تناسب و زياده و نقصانى نيست اما آدمى كه مخلوق و مصنوع و ساخته و مركب است از اجزاى مختلفه و جوهرهاى پراكنده است كه سر بهم آورده و بواسطه اجتماع با هم يك چيز شده عرض كردم پس قول تو كه فرمودى لطيف آن را برايم تفسير و بيان فرما زيرا كه من اجمالا ميدانم كه لطفش خلاف لطف غير او است بجهت فرق ظاهرى كه در ميانه او و ايشانست مگر آنكه دوست ميدارم كه از برايم شرح و بيان فرمائى حضرت فرمود كه اى فتح جز اين