اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٧ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
خدا بترسد همه چيز از او مىترسند و هر كس خدا را اطاعت كند هم مخلوقات او را اطاعت كنند پس دقت نمودم و سعى كردم تا راه ادب و آداب پيمودم كه باو برسم و بخدمتش مشرف شوم بعد از آنكه بخدمتش رسيديم بر آن حضرت سلام كردم و جواب سلام مرا باز داد پس فرمود كه اى فتح هر كه خالق را خشنود ساخت از ناخشنودى مخلوقين پروا نميكند و باك ندارد و هر كه خالق را بخشم آورد سزاوار آنست كه غضب مخلوق بر او مسلط شود و بدرستى كه خالق را وصف نميتوان نمود مگر به آن چه خود خويش را بآن وصف فرمود و كجا ميسر شود كه بوصف درآيد آنكه حواس از دريافتش عاجز و درماندهاند و خيالها نميتوانند كه باو برسند و انديشها كه از دل سر ميزنند قدرت ندارند كه حدى را از برايش قرار دهند و چشمها كندند كه باو احاطه نمايند بزرگوارتر است از آنچه وصفكنندگان او را بآن وصف نمودند و برتر است از آنچه لغت گويندگان در لغت او ميگويند با نزديكى كه دارد دور شده و با دورى كه دارد نزديك شده پس آن جناب با دورى خويش نزديكست و با نزديكيش دور است حقيقت كيفيت و چگونگى را بوجود آورده و كيفيت كرده پس نميتوان گفت كه او را كيف و چگونگى است و اينيت و كو و كجا بودن را ثبوت داده و اينيت نموده پس نميتوان گفت كه او را مكانى هست و در كجا ميباشد زيرا كه آن جناب مخترع و بديد آورنده كيفوفيت و اينونيت است كه از كيف و اين ناشىشدهاى فتح هر جسمى غذاء داده شده است بغذائى كه خوراك آنست مگر آفريننده روزى دهنده پس بدرستى كه او جسمها را جسم گردانيده و خود نه جسم است و نه صورت و پاره پاره نشده كه اجزاء داشته باشد و پايانى نداشته كه بنهايت رسد و نيفزوده و كم نشده و پاك و منزه است از ذات آنچه تركيب داده شده در ذات آنچه آن را مجسم گردانيده و او است صاحب لطف آگاه شنواى بيناى يكتاى يگانه كه پناه نيازمندان است كسى را نزاد و كسى او را نزاد و هيچ كس او را همتا نبوده و نخواهد بود بديد آورنده چيزها است و جسمكننده جسمها و نگارنده صورتها اگر امر چنان باشد كه