اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٤٠ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
با هم ضديت داشتند از آنها ملامت داد و آنها را فراهم آورد و اسباب قرينهاى آنها را پيوند كرد و در ميانه رنگهاى آنها مخالفت انداخت و آنها را جدا و پراكنده نمود در حالتى كه اجناس و انواعى چندند كه در اندازها اختلاف دارند و همچنين در طبائع و هيئتها اولين خلائقى كه صنعت آنها را استوار گردانيد و آنها را بر آنچه خواست آفريد در هنگامى كه آنها را اختراع كرد و از سر نو پديد آورد علمش اصناف افشاندن آنها را درست ترتيب داد و در رشته كشيد و تدبيرش حسن تقدير آنها را دريافت اى سائل بدان كه هر كس كه پروردگار بزرگوار ما را تشبيه كرده بتباين و از هم جدا شدن اعضاى آفريدگانش و بهم پيوستن سرهاى استخوانها كه در مفصلهاى ايشانست چون سر سرين كه استخوان ران در آنست و سرباز و كه استخوان طرف شانه در آنست و همچنين مفصل زانو و غير اينها كه بتدبير حكمتش در پرده رفتهاند نهانى آنچه در دل گرفته بر معرفتش نبسته و گروه بر نزده و بآن اعتقاد نكرده و دلش مشاهده يقين بآن ننموده كه او را همتائى نيست و گويا كه او بيزارى جستن پيروان را از پيروىشدگان نشنيده و ايشان ميگويند كه تَاللَّهِ إِنْ كُنَّا لَفِي ضَلالٍ مُبِينٍ إِذْ نُسَوِّيكُمْ بِرَبِّ الْعالَمِينَ يعنى بخدا سوگند بدرستى كه ما بوديم هر آينه در گمراهى هويدا و پيدا در وقتى كه برابر ميكرديم شما را با پروردگار عالميان و اين آيه در شأن كافران و گمراهان و پيروان شيطانست كه در دوزخ در مقام اختصام ميگويند پس هر كه پروردگار ما را با چيزى برابر كند بحقيقت كه نظير و شريكى را از برايش قرار داده و آنكه عديل و نظير از برايش قرار دهد كافر است بآنچه محكمات آياتش بآن فرود آمده و شواهد حجتهاى بيناتش بآن گويا شده زيرا كه او خدائيست كه در عقلها نهايت و پايانى ندارد كه در وزيدنگاه باد فكر آنها مكيف باشد كه كيفيتى از برايش گفته باشند و در چينهدانهاى انديشهاى همتهاى نفسها محدود و مصرف باشد كه گردانيدن و تغييرى از برايش اثبات كرده باشند آنكه اقسام چيزها را ايجاد ميفرمايد بدون انديشه كه بآن محتاج باشد و نه قريحه طبيعى كه دل بر آن بسته باشد و خاطرى كه در آن نهان داشته باشد و نه تجربه و