اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٨٣ - (باب پنجاه و سيم) در بيان مشيت و اراده خدا و هر دو بمعنى خواستن است
حديث كرد ما را محمد بن على ماجيلويه «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن يحيى بن عمران اشعرى از موسى بن عمران از بن سنان از ابو سعيد قماط كه گفت حضرت صادق ٧ فرمود كه خدا مشيت يعنى خواست خود را پيش از چيزها آفريد بعد از آن چيزها را بوساطت مشيت آفريد چنان كه مذكور شد و بامير محمد باقر داماد رحمه اللَّه نسبت دادهاند كه او گمان كرده است كه مراد از مشيت مشيت بندگان و از چيزها كردار ايشانست و اين معنى دور است چنان كه بر ناقل خبير مستور نيست اگر چه خالى از حسنى نباشد.
پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم بن هاشم از پدرش از على بن معبد از درست بن ابى منصور از فضيل بن يسار كه گفت شنيدم از حضرت صادق ٧ كه ميفرمود خدا خواست و اراده فرموده و ليكن دوست نداشته و نه پسنديده و بيانش اينست كه خواسته كه در ملكش چيزى نباشد مگر بعلم و باينكه آنچه نميداند نباشد و آنچه نميداند آنست كه نباشد چون شريك و فرزند و زن از براى آن جناب و مثل اين را اراده فرموده و دوست نداشته كه در باب او گفته شود كه خدا يكى از سه خدا است چنان كه طايفه نسطوريه از نصارى ميگويند و عيسى و مريم و مادرش را نيز خدا ميدانند و كفر را از براى بندگانش نپسنديده.
حديث كرد ما را أبو الحسن على بن احمد اصبهانى اسوارى گفت كه حديث كرد ما را مكى بن احمد بن سعدويه بردعى گفت كه خبر داد ما را ابو منصور محمد بن قاسم بن عبد الرحمن عتكى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اشرس گفت كه حديث كردند ما را بشر بن حكم و ابراهيم بن نصر سوريانى گفتند كه حديث كرد ما را عبد الملك بن هرون بن عنتره گفت كه حديث كرد ما را غياث بن مجيب از حسن بصرى از عبد اللَّه بن عمر از پيغمبر ٦ كه فرمود علم سبقت گرفت و قلم خشك شد و قضاء تمام شد بتحقيق كتاب و تصديق رسالت و باينكه سعادت از خدا و شقاوت از خداى عز و جل است و عبد اللَّه پسر عمر گفت كه رسول خدا ٦ حديثش را از خداى عز و جل روايت ميكرد و فرمود كه خداى عز و جل فرمود كه اى پسر آدم بخواست من چنانشده كه ميخواهى از براى