اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣٤٣ - «باب چهل و دويم» در اثبات حدوث عالم
و تهى نباشند از كون و بودنى كه وجود آنها بسته بوجود آنست و كون همان محاذات و برابرشدنست در جايى نه جاى ديگر و در هر زمان كه جسم در محاذاتى يافت شود نه محاذاتى ديگر با جواز وجود آن در محاذات ديگر دانسته مىشود كه در آن محاذات مخصوص نبوده مگر بجهت معينى و آن معنى محدث و مخلوق است پس جسم در اين هنگام محدث و مخلوق است كه از محدث و مخلوق جدا نشود و بر آن تقدم نگيرد و از جمله دليل بر اينكه خداى تبارك و تعالى جسم نيست آنست كه هيچ جسمى نيست مگر آنكه آن را ماننديست كه يا موجود است يا موهوم و آنچه از جهتى از جهات مانندى دارد محدث و مخلوق است بآنچه از حدوث اجسام دلالت كرده و چون خداى عز و جل قديم بوده ثابت شد كه جسم نيست و چيزى ديگر و آن اينست كه قول قائل كه ميگويد جسم در حقيقت لغت نشانست از براى آنچه دراز و پهنى باشد صاحب اجزاء و ابعاض و محتمل از براى زيادتى پس اگر قائل كه ميگويد خداى عز و جل جسم است اين قول را تحقيق ميكند و ثابت ميگرداند و معنيش را تمام بآن ميدهد بر او لازم آيد كه خداى سبحانه را با همه اين حقيقتها و صفتها ثابت كند و بر او لازم آيد كه خدا حادث باشد بآنچه حدوث اجسام بآن ثابت مىشود يا آنكه اجسام قديم باشند و اگر از اين قول رجوع نكند مگر بسوى نام نهادن و بس كه مرادش محض لفظ و نام نهادن باشد واضع از براى اسم باشد و در غير جاى آن و چون كسى باشد كه خداى عز و جل را آدمى و گوشت و خون ناميده و معنى آنها را اثبات نكرده و خلاف خود را با ما بر اسم قرار داده نه معنى و اسمهاى خداى تبارك و تعالى فرا گرفته نميشوند مگر از آن جناب يا از رسولش ٦ يا از ائمه رهنمايان : چه علماء علام اتفاق دارند كه اسمهاى خدا توفيقى است و كسى را نميرسد كه از پيش خود اسمى را از برايش قرار دهد و هر چند كه آن اسم بر او صادق باشد حديث كردما را احمد بن حسن بن قطان گفت كه حديث كرد ما را حسن بن على عسگرى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن زكرياء از جعفر بن محمد بن عماره از پدرش از حضرت جعفر بن محمد از پدرش محمد بن على