اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١١ - «باب سى و هفتم» در رد بر نسطوريه از فرق نصارى
كه واى بر تو آيا ميخواهى كه بر حق باشى يا بر باطل بريهه گفت بلكه ميخواهم كه بر حق باشم آن زن گفت كه در هر جا و هر زمان كه حق را يافتى بسوى آن ميل كن و بپرهيز از ستيزه كردن زيرا كه ستيزه شك است و شك شوم و نامبارك و اهل آن در آتش دوزخاند راوى ميگويد كه پس بريهه گفتار آن زن را صواب شمرد و بر صبح كردن بر هشام عزم كرد و دل بر آن بست كه صبح زود بنزد هشام رود راوى ميگويد كه پس صبح زود بجانب هشام رفت و كسى از يارانش با او نبود و گفت كه اى هشام آيا تو را كسى هست كه از رأى او صادر شوى و سير معنى باز كردى چنان كه تشنه از آبشخوار سيراب باز ميگردد و بدون راى او كار نكنى و بقولش رجوع كنى و بطاعتش اعتقاد و دين دارى نمائى هشام گفت آرى اى بريهه بريهه گفت كه صفتش چيست هشام گفت كه در نسبش يا در دينش بريهه گفت كه در هر دو هم نسبش را وصف كن و هم دينش را وصف كن هشام گفت اما نسب بهترين نسبها است چه سر عرب و برگزيده قريش و فاضل بنى هاشم است هر كه با او منازعه كند در نسبش او را از خود فاضلتر يابد زيرا كه قريش فاضلترين عربند و بنى هاشم از همه قريش فاضلترند و فاضلترين بنى هاشم خاص و دين و سيد ايشان است و همچنين فرزند سيد از فرزند غير سيد فاضلتر است و اينك از فرزند سيد است بريهه گفت كه دينش را وصف كردن كه شريعتهاى او را وصف كنم يا صفت بدن و طهارتش را بريهه گفت كه بدن و طهارتش را وصف كن هشام گفت معصوم است كه گناه نميكند و سخاوت دارد كه بخل نميورزد و دليريست كه بيدل نميشود و نميترسد و آنچه از علم باو سپرده شده جاهل نباشد كه نداند دين را حافظ است و بآنچه بر او فرض و واجب شده قائم و بر پا و از عترت و فرزندان پيغمبران و جامع علم همه پيغمبرانست در نزد غضب حلم ميكند و در نزد ظلم انصاف ميدهد و در نزد رضا يارى مينمايد و از دوست و دشمن داد مىستاند و از دوستش جوز و دروغى را در باب دشمنش نميخواهد و افاده دوستش را منع نميفرمايد و افاده بكسر همزه چهار معنى دارد اول چيزى دادن دويم چيزى ستاندن سيم چيزى بكسى رسانيدن چهارم چيزى گرفتن از كسى و بكتاب خدا عمل ميكند و بچيزهاى عجيب كه مردم از آن تعجب