اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٣١٢ - «باب سى و هفتم» در رد بر نسطوريه از فرق نصارى
كنند حديث ميگويد و خبر ميدهد و از اهل طهارتها است كه گفتار پيشوايان برگزيدگان را حكايت ميفرمايد و حجتى از برايش شكسته و باطل نشده و هيچ مسأله را جاهل نبوده كه نداند در باب هر سنت و طريقه فتوى ميدهد و هر تارى را روشن مىسازد بريهه گفت كه حضرت مسيح را وصف كردى در صفاتش و او را اثبات نمودى بحجتها و نشانيها يا معجزاتش مگر آنكه اين شخص از شخص آن حضرت جدا است و اين وصف بوصفش قائم و برپاست پس اگر اين وصف راست باشد ما باين شخص ايمان مىآوريم هشام گفت كه اگر ايمان آوردى راه راست يابى و اگر حق را پيروى كنى كسى تو را ملامت و سرزنش نتواند كرد بعد از آن گفت كه اى بريهه هيچ حجتى نيست كه خدا آن را بر اول خلقش اقامه و بر پا داشته باشد مگر آنكه آن را بر وسط و آخر خلقش اقامه فرموده پس حجتها باطل نميشود و ملتها ضايع نميگردد و سنتها نميرود و نابود نخواهد شد بريهه گفت كه اينك چه بسيار بحق شباهت دارد و همين چه براستى نزديكست و اين صفت صفت حكيمان است كه از حجت اقامه كنند آنچه را كه بآن شبهه را نيست و نابود سازند هشام گفت آرى پس كوچ كردند تا بمدينه آمدند و آن زن همراه ايشان بود و هشام و بريهه حضرت صادق ٧ را ميخواستند پس حضرت موسى بن جعفر ٨ را ملاقات نمودند پس هشام اين حكايت را از براى حضرت نقل و حكايت كرد و چون فارغ شد حضرت موسى بن جعفر ٨ فرمود كه اى بريهه دانش تو بكتاب خدا كه انجيل است چگونه باشد آيا آن را ميدانى بريهه عرض كرد كه من بآن دانايم حضرت فرمود كه وثوق و اعتمادت بتاويل و تفسير آن چگونه است عرض كرد كه بسيار وثوق بخود دارم بعلم خويش بآن هشام مىگويد كه پس حضرت موسى بن جعفر ٨ بخواندن انجيل آغاز فرمود بريهه گفت بحق حضرت مسيح كه مسيح اين را چنين ميخواند و اين قرائت را كسى نخواند مگر حضرت مسيح بعد از آن بريهه گفت كه مدت پنجاه سالست كه تو يا مثل تو را طلب ميكردم هشام ميگويد كه پس بريهه ايمان آورده و ايمانش خوش بود كه مؤمن خوبى شد و آن زن نيز ايمان آورد و ايمانش خوب بود راوى