اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٥ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
است نه باعتبار اداة كه چشم داشته باشد زمانها او را در بر نميتوانند كشيد و مكانها او را فرا نميتوانند گرفت و نيكيها او را فرانگيرند و صفتها او را محدود نسازند و ادوات و اسباب باو فائده نرسانند هستيش بر زمانهاى پيشى گرفته و وجودش بر نيستى سبقت يافته و هميشگيش از ابتداء و اول گوى سبقت ربوده و بواسطه قرار دادش مشاعر و حواس را از براى خلائق معلوم شد كه او را مشعر و حاسه نيست و بايجادش ماهيات جواهر را شناخته شد كه او را جوهرى نيست و بواسطه آنكه در ميانه چيزها ضديت و مخالفت افكنده مردم دانستند كه ضدى ندارد و باعتبار مقارنت و مصاحبت و وابستگى كه در ميانه چيزها قرار داده فهميدند كه قرين و يارى ندارد روشنى را با تاريكى دشمنى داده و همچنين درشتى را با نرمى و خشگى را باترى و سردى را با گرمى و در ميانه چيزى چند كه با هم دشمنى دارند چون عناصر اربعه تأليف داده كه بهم ضم شدهاند و در ميانه چيزى چند كه بهم نزديكند تفريق و جدائى افكنده چون تفريق اجزاى عناصر و كليات آنها بجهت تركيب در حالتى كه دلالت دارند بسبب تفريق و جدائى كه دارند بر آنكه اينها را از هم جدا ساخته و بعلت تأليف و انضمامى كه دارند بر كسى كه اينها را بهم ضم نموده و اينست معنى فرموده خداى تعالى وَ مِنْ كُلِّ شَيْءٍ خَلَقْنا زَوْجَيْنِ لَعَلَّكُمْ تَذَكَّرُونَ يعنى و از هر چيزى از اصناف موجودات آفريديم دو فرد را كه هر يكى جفت ديگرى است از حيثيت شكل مانند مرد و زن و نر و ماده هر چيز يا بجهت تعارف چون شب و روز و ماه و آفتاب و پائيز و بهار و زمستان و تابستان و يا بجهت مخالفت ذاتى چون روشنى و تاريكى و تر و خشك و زمين نرم و دشت و كوه و بر اين قياس آسمان و زمين و بيابان و دريا و جن و انسان و غير آن و يا بطريق مخالفت صفاتى چون پرخاش و بردبارى و تن درستى و بيمارى و بىنيازى و درويشى و خنده و گريه و شادى و اندوه و زندگى و مردگى حاصل معنى آنكه آنچه را آفريديم جفت آفريديم تا باشد كه شما پند پذير شويد و بدانيد كه تعدد از خواص ممكنات است و واجب بالذات قابل تعدد و كثرت و انقسام نيست و بجهت آن بخالق راه بريد و او را پرستش كنيد حضرت فرمود كه پس در ميانه پيش و بعد جدائى افكند