اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ٢٤ - باب دويم در بيان توحيد و نفى تشبيه و مراد از نفى تشبيه متصف نبودن آن جناب است بصفات ممكنات و عدم اشتراك با ايشان در حقيقت صفات
او را در ضمن چيزى قرار داده كه او را بر گرفته مانند ظروف و مظروف و هر كه بگويد كه تا چه زمان ميباشد نهايتى از برايش توهم كرده و هر كه بگويد كه تا چه مكان مى- باشد غايتى از برايش ثابت نموده و هر كه غايتى از برايش ثابت نموده او را در غايت با ديگرى شريك گردانيده و هر كه او را با ديگرى در غايت شريك گرداند او را مجزى و لخت لخت نموده و هر كه او را لخت لخت نموده او را بصفات زائده وصف نموده و هر كه او را وصف نمايد در او الحاد كرده و از حق ميل كرده و خدا بتغير و گرديدن مخلوق از حال خود متغير نميشود و نميگردد چنان كه بتحديد و اندازه نمودن محدود محدود نميشود آنكه يكيست بىتأويل عدد و شماره باينكه بگوئى كه خدا واحد است يا احد يعنى يكمين است چه اين دلالت دارد بر اينكه دويمى هست كه او يكمين آنست يا بگوئى كه يكى از جنسى است چنان كه ميگويند كه زيد يكى از افراد انسان است بلكه معنى وحدت آن جناب اينست كه يگانه است در كمالات كه عديل و نظير ندارد چنان كه مىگويند كه فلانى يگانه دوران است يا واحد المعنى است كه انقسام پذير نيست نه در ذهن و نه در خارج و نه در عقل و نه در وهم و ظاهر و هويدا است نه بتأويل مباشرت كه با كسى رو برو شود و آشكار است نه بآشكارى رؤيت كه كسى او را به بيند و پنهان است نه بمزايلت و دورى و جداست نه به مسافت مكانى و نزديكست نه بمدانات كه بواسطه كمى مسافت بچيزى نزديك شده باشد بلكه قرب و بعد آن جناب از مكونات باعتبار صفات و ذات است و لطيف است نه باعتبار تجسم كه جسمى داشته باشد كوچك و لاغر و نازك بلكه لطافتش باعتبار آفريدن اينها است و موجود است نه بعد از عدم كه در زمانى نبوده و بهمرسيده باشد بلكه هميشه بوده و كارها ميكند نه باضطرار و ناچارى بلكه آنچه ميكند از روى اختيار است كه اگر نخواهد نميكند و تقدير ميكند و هر چيزى را اندازه ميدهد نه بقوت و جولان فكر و انديشه و تدبير ميكند و نه بوساطت حركت چنان كه مدبران بحركت ذهن و بدن محتاجاند و اراده دارند بآهنگ و خواهنده است نه بهمت و قصد و دريابنده است نه بآلت حس و حاسه و شنوا است نه بتوسط آلت كه گوش داشته باشد و بينا