اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٢ - «باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا
محدث باشد كه ديگرى او را پديد آورده باشد.
حديث كرد ما را پدرم «ره» گفت كه حديث كرد ما را على بن ابراهيم از پدرش از ابن محبوب از حماد بن عمرو از حضرت صادق ٧ كه فرمود دروغ گفته هر كه گمان كرده كه خداى عز و جل در چيزى يا از چيزيست.
مترجم گويد كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه دليل بر آنكه خداى تعالى نه در مكانى است آنست كه همه مكانها حادث است و دليل بر اين قائم و برپا شده كه خداى عز و جل قديم است و مكانها را پيش گرفته و جائز نيست كه غنى قديم محتاج باشد بمكان كه از آن غنى و بىنياز بوده و نه آنكه متغير شود از آنچه پيوسته بر آن موجود بوده پس درست شد كه امروز آن جناب در مكانى نيست چنان كه پيوسته همچنين بوده و تصديق اين خبريست كه حديث كرد ما را بآن احمد بن حسن قطان گفت كه حديث كرد ما را احمد بن يحيى بن زكرياء قطان از بكر بن عبد اللَّه بن حبيب كه گفت كه حديث كرد ما را تميم بن بهلول از پدرش از سليمان بن حفص مروزى از سليمان بن مهران كه گفت بحضرت جعفر بن محمد ٨ گفتيم كه آيا جائز است كه كسى بگويد كه خداى عز و جل در مكانى است فرمود پاك و منزه ميشمارم خدا را و خدا از اين برتر است بدرستى كه خدا اگر در مكانى باشد حادث باشد زيرا كه باشنده در مكان احتياج بمكان دارد و احتياج از صفات حادث است نه از صفات قديم.
حديث كرد ما را على بن احمد بن محمد بن عمران دقاق «رضى» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن ابى عبد اللَّه كوفى گفت كه حديث كرد ما را محمد بن اسماعيل برمكى از على بن عباس از حسين بن راشد از يعقوب بن جعفر جعفرى از ابو ابراهيم حضرت موسى بن جعفر ٨ كه فرمود خداى تبارك و تعالى پيوسته بود بدون زمان و مكانى و آن جناب اكنون چنان است كه بوده و هيچ مكانى از او خالى نباشد و هيچ جا باو اشتغال بهم نرسانيد كه آن جناب شاغل حيزى نشود و در مكانى حلول نكند.
ما يَكُونُ مِنْ نَجْوى ثَلاثَةٍ إِلَّا هُوَ رابِعُهُمْ وَ لا خَمْسَةٍ إِلَّا هُوَ سادِسُهُمْ وَ لا أَدْنى مِنْ ذلِكَ وَ لا أَكْثَرَ إِلَّا هُوَ مَعَهُمْ أَيْنَ ما كانُوا و در ميانه او و خلقش حجابى نيست غير از خلقش كه آن را آفريده