اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٨٠ - «باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا
برگردد.
حديث كرد مرا به آن حديث پدرم از جدش از پدرانش از رسول خدا ٦ حديث كرد ما را محمد بن محمد بن عصام «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يعقوب كلينى گفت كه حديث كرد ما را على بن محمد بن سليمان از اسماعيل بن ابراهيم از جعفر بن محمد تميمى از حسين بن علوان از عمرو بن خالد از زيد بن على كه گفت از پدرم سيد العابدين ٧ سؤال نمودم و بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار مرا خبر دهد از جد ما رسول خدا ٦ كه چون او را بسوى آسمان بالا بردند و بمعراج رفت و پروردگار عز و جلش او را بپنجاه نماز امر كرد چگونه از آن جناب سؤال ننموده كه از امتش تخفيف دهد تا آنكه موسى بن عمران ٧ بآن حضرت عرض كرد كه بسوى پروردگارت برگرد و تخفيف را از او بخواه زيرا كه امت تو اين را طاقت ندارند حضرت امام زين العابدين ٧ فرمود كه اى فرزند عزيز من بدرستى كه رسول خدا ٦ بر پروردگار در باب خواستن تحكيم نمىنمود و در چيزى كه او را بآن امر ميفرمود آن جناب را مراجعت و بازگشت نميكرد و چون موسى ٧ اين را از او سؤال كرد و در نزد او از براى امتش شفيع شد او را روا نبود كه شفاعت برادرش موسى ٧ را رد كند پس باين جهت بسوى پروردگارش برگشت و تخفيف را از او سؤال كرد تا آنكه آنها را بسوى پنج نماز برگردانيد زيد گفت كه بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار پس چرا بسوى پروردگار عز و جلش برنگشت و بعد از پنج نماز تخفيف را از او سؤال نكرد فرمود كه اى فرزند دلبند من خواست كه تخفيف از براى امتش حاصل شود با اجر پنجاه نماز بجهت فرموده خداى عز و جل مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها يعنى هر كه بياورد يك خوبى را پس او راست ده مثل و مانند آن آيا نمىبينى كه آن حضرت ٧ چون بسوى زمين فرود آمد جبرئيل ٧ بر او نازل شد و عرض كرد كه يا محمد پروردگارت تو را سلام ميرساند و ميفرمايد كه پنج نماز شد عرض كرد كه يا محمد پروردگارت تو را اسلام ميرساند و ميفرمايد كه پنج نماز بپنجاه نماز حساب مىشود و بازاى آنست ما يُبَدَّلُ الْقَوْلُ لَدَيَّ وَ ما أَنَا بِظَلَّامٍ لِلْعَبِيدِ يعنى تغيير داده نميشود گفتار در نزد من و من بر بندگان خود ستمكار نيستم زيد گفت كه بآن حضرت عرض كردم كه اى پدر بزرگوار آيا خداى تعالى ذكره چنان نيست كه