اسرار توحيد (ترجمه توحيد صدوق) - اردکاني، محمد علي - الصفحة ١٧٨ - «باب بيست و هشتم» در بيان نفى مكان و زمان و سكون و حركت و فرود آمدن و بالا رفتن و منتقل شدن از خدا
آمد و عرض كرد كه يا امير المؤمنين پروردگار تو در چه زمان بود حضرت بآن مرد فرمود كه مادرت بمرگت نشيند و در چه زمان نبود تا آنكه گفته شود كه در چه زمان بود پروردگار من پيش از پيش بوده بىآنكه پيش باشد و بعد از بعد خواهد بود بىآنكه بعدى باشد و آخر و پايانى از براى آخرش نيست و آخرها از او بريده شده پس آن جناب پايان هر آخرى است عرض كرد كه يا امير المؤمنين آيا تو پيغمبرى فرمود واى بر تو جز اين نيست كه من بنده از بندگان محمد ٦.
«مترجم گويد» كه مؤلف گفته كه مصنف اين كتاب ميگويد كه مقصود حضرت از اينكه بنده محمد است بنده فرمان است نه غير آن و روايت شده است كه از آن حضرت ٧ سؤال شد كه پروردگار ما پيش از آنكه آسمان و زمين را بيافريند در كجا بود حضرت ٧ فرمود كه كو و كجا سؤال از مكان و جاى بودنست و خدا بود و هيچ مكانى نبود.
حديث كرد ما را على بن حسين بن صلت «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن احمد بن على بن صلت از عمويش ابو طالب عبد اللَّه بن صلت از يونس بن عبد الرحمن كه كه گفت بحضرت ابو الحسن موسى بن جعفر ٨ عرض كردم كه بچه علت خدا پيغمبرش ٦ را بسوى آسمان بالا برد و از آن بسوى سدرة المنتهى و از آن بسوى حجابهاى نور و با او خطاب و گفتگو نمود و در آنجا با او راز گفت و خدا بمكان وصف نميشود حضرت ٧ فرمود كه خداى تبارك و تعالى بمكان وصف نميشود و زمان بر او جارى نمىگردد و ليكن آن جناب جل و عز خواست كه فرشتگان و ساكنان آسمانهاى خود را باو تشريف دهد و ايشان را بمشاهده كردن آن حضرت بنوازد و از عجائب عظمت خويش باو بنمايد آنچه را كه بعد از فرود آمدنش بآن خبر دهد و اين امر بر آن وضع نيست كه فرقه مشبهه ميگويند و پاك و منزه است خدا و برترى دارد از آنچه شرك مىآورند.
حديث كرد ما را محمد بن موسى بن متوكل «ره» گفت كه حديث كرد ما را محمد بن يحيى عطار از سهل بن زياد از عمرو بن عثمان از محمد بن يحيى خزاز از محمد بن سماعه از حضرت صادق ٧ كه فرمود رأس الجالوت بجهودان گفت كه مسلمانان گمان ميكنند