زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٦٧ - (نصوص امامت حضرت صاحب از طريق پدر بزرگوارش
پرده از در آن آويزان كرده بودند، پرسيدم: صاحب الامر كدام است؟ فرمود:
پرده را بالا بزن، هنگامى كه پرده را بالا زدم ناگهان يك كودك هشت و يا ده ساله از پشت پرده بيرون گرديد كه داراى صورتى زيبا و چهرهاى درخشنده بود، چشمهايش از فرط روشنائى ميدرخشيد، پيشانيش باز و روشن و بازوانش قوى و قدمهايش استوار بود.
در گونه راستش خالى و در سرش زلفهاى افراشته داشت، كودك آمد در دامن پدر بزرگوارش نشست، حضرت عسكرى ٧ فرمود: اين امام شما است، پس از اين روى خود را بطرف كودك كرد و فرمود: اى پسرك من اكنون تا هنگام معين باطاق برويد، كودك در اين وقت به طرف اطاق رفت و من هم وى را نگاه ميكردم، پس از اين حضرت عسكرى روى خود را بطرف من كردند و فرمودند: به بين در اطاق چيزى را مىبينى؟
گويد: من داخل شدم و كسى را در آنجا نديدم.
٤٥- محمد بن يعقوب از محمد بن على بن بلال روايت ميكند كه وى گفت:
حضرت عسكرى ٧ دو مرتبه مرا از جريان جانشين خود اطلاع داد، بار اول دو سال قبل از فوتش، و مرتبه دوم سه روز قبل از اينكه از دنيا برود.
٤٦- محمد بن يحيى از ابو هاشم جعفرى روايت ميكند كه خدمت حضرت عسكرى عرض كردم: ميل دارم از شما موضوعى را سؤال كنم و ليكن جلالت شما مانع ميگردد اكنون اگر اجازه ميفرمائى سؤال خود را مطرح كنم، امام ٧ فرمود: بپرس، عرض كردم: آيا شما فرزندى دارى؟ فرمود: آرى، عرض كردم اگر پيش آمدى شد او را كجا به بينم فرمود: در مدينه.
٤٧- و از احمد بن محمد بن عبد اللَّه روايت كرده كه وى گفت: هنگامى كه زبيرى كشته شد اين خبر از طرف حضرت عسكرى ٧ منتشر شد: «اين جزاء كسى است كه بر خدا جسارت بورزد و دوستان او را اذيت كند، او خيال ميكرد مرا خواهد كشت و فرزندى هم از من باقى نخواهد ماند، و ليكن خداوند با قدرت خود پاسخ او را داد» راوى گويد: از وى فرزندى متولد گرديد و با رسول خدا همنامش كرد و اين در سال