زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٩٩ - (اولاد حضرت صادق
عقيده پيدا كردند، و بقيه هم دو دسته شدند، گروهى از زنده بودن اسماعيل برگشتند و به امامت فرزندش محمد عقيده پيدا كردند، زيرا آنان گمان ميكردند امامت حق اسماعيل بود و پس از آن اين مقام بفرزندش ميرسد، و جماعتى هم گفتند اسماعيل نمرده است، اينك عده اندكى از اينها ماندهاند كه آنان را اسماعيليه ميگويند.
عبد اللَّه بن جعفر پس از اسماعيل بزرگترين فرزندان امام صادق ٧ بود، و او در نزد حضرت مقام و منزلت ديگران را نداشت، زيرا وى بر خلاف پدرش عمل ميكرد و پس از وفات آن جناب هم ادعاى امامت كرد، گروهى در ابتداء بوى گرويدند و ليكن بعد از چندى از وى برگشتند و به امامت موسى بن جعفر معتقد شدند، و جز گروه اندكى بنام فطحيه ديگران از وى برگشتند، و اينها را از اين جهت فطحيه ميگويند كه مردى بنام افطح آنان را به اين عقيده دعوت كرد، و يا پاهايش افطح يعنى عريض بود.
محمد بن جعفر در بحث امامت عقيده زيديه را داشت و ميگفت: امام بايد قائم بسيف باشد، اين محمد مردى بخشنده و دلير بود، وى روزى روزه ميگرفت و يك روز افطار ميكرد، و هر روز يك قوچ براى مهمانى ميكشت، و در سال يك صد و نود و نه بر ضد مأمون خروج كرد: عيسى جلودى براى جنگ او حركت كرد، ياران او از جنگ فرار كردند، و محمد دستگير شد، جلودى محمد را دستگير كرد و نزد مأمون فرستاد، مأمون او را اكرام نمود، و با خود در خراسان نگهداشت، و او با بنى اعمام خود با مأمون حركت ميكرد، مأمون آن اندازه از وى نگران بود كه از رعيت خود نگرانى نداشت.
روايت شده كه مأمون از حركت محمد بن جعفر با فرزندان ابو طالب ناراحت شد و گفت: اجازه ندهيد محمد با آل ابى طالب حركت كند، بايد آنان با عبيد اللَّه بن حسين حركت نمايند، اولاد ابو طالب اين پيشنهاد را نپذيرفتند و در خانههاى خود نشستند، پس از اين مأمون گفت: با هر كس ميل داريد سوار شويد، اولاد ابو طالب همواره با محمد در موكب مأمون حركت ميكردند، و هر گاه وى مراجعت ميكرد مراجعت ميكردند.