زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٣٣٠ - (شهادت حضرت سيد الشهداء
راه آنها را گرفتند و آنان را از مراجعت باز داشتند، امام حسين ٧ به حر فرمودند مادرت بعزايت بنشيند، حر گفت: اگر كسى غير از تو اين سخن را بر زبان جارى كرده بود من هم نام مادر او را بر زبان جارى ميكردم، و ليكن من قادر نيستم نام مادرت را بزشتى ببرم.
امام حسين ٧ فرمود: اينك ميل دارى با ما چه معاملهاى انجام دهى حر گفت: شما را بايد نزد عبيد اللَّه بن زياد ببرم، فرمود: به خداوند قسم من همراه شما نخواهم آمد، حر گفت: من هم از شما دست برنميدارم، در اين هنگام گفتگو زياد شد، و سرانجام حر عرض كرد: من مأمور نيستم با شما جنگ كنم، ليكن به من دستور دادهاند كه از شما مفارقت نكنم تا آنگاه كه شما را بكوفه برسانم.
اكنون بهتر است بطرف چپ حركت كنيد تا من به عبيد اللَّه بن زياد بنويسم و او را از جريان اطلاع دهم، اميد است خداوند راه حل بهترى نشان دهد و من با شما دچار زد و خورد نشوم، سيد الشهداء ٧ براه خود بطرف «قادسيه» ادامه داد و حر هم در خدمت آن جناب حركت ميكرد، و با حضرت ميگفت: من ميدانم اگر جنگ كنى كشته ميشوى.
سيد الشهداء سلام اللَّه عليه و آله فرمود: مرا از كشته شدن ميترساني، من اينك در جواب تو گفتار برادر «اوس» را كه براى پسر عمش ميگفت ميگويم، اوس اراده كرد از پيغمبر حمايت كند، پسر عمويش او را از عاقبت كار ترسانيد و گفت: تو در جنگ كشته خواهى شد، اوس در پاسخ او اظهار داشت:
|
سأمضى ما بالموت عار على الفتى |
اذا ما نوى حقا و جاهد مسلما |
|
|
و آسى الرجال الصالحين بنفسه |
و فارق مثبورا و ودّع مجرما |
|
هنگامى كه حر اين كلمات را از سيد الشهداء شنيد از آن جناب دور شد، عقبة ابن سمعان گويد: ما اندكى با وى راه رفتيم، حضرت امام حسين همان طور كه بالاى اسبش نشسته بودند اندكى بخواب رفتند، هنگامى كه از خواب بيدار شدند استرجاع كردند و حمد خداوند را بجاى آوردند، و اين موضوع را چند بار تكرار كردند