زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٩٩ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
سخن گفتن نيز آهسته گفتگو ميكرديم تا حضرت رسول ناراحت نگردد، و هر گاه پيغمبر به خواب ميرفت ما سكوت ميكرديم و از خود حركتى نداشتيم، بعضى از اوقات كه ميخواستيم غذا طبخ كنيم در غرفه را مىبستيم تا پيغمبر از دود ناراحت نشود.
يكى از روزها خمره آب بزمين افتاد و آب آن ريخت و مادرم برخاست و تنها «قطيفه» كه در منزل داشتيم روى آب انداخت و قطيفه آبها را به خود گرفت و به اين وسيله از ريزش آب به اطاق پائين كه پيغمبر در آنجا نشسته بود جلوگيرى شد، در اين ايام مسلمين اوس و خزرج خدمت آن جناب رفت و آمد ميكردند.
اسعد بن زراره هر روز براى حضرت رسول ٦ نهار و شام ميفرستاد، غذائى كه براى او مىآوردند مقدارى آبگوشت بود، و سعد بن عباده نيز هر شب براى آن جناب شام مىآورد، كسانى كه در خدمت پيغمبر بودند از اين غذاها ميخوردند، و چيزى از آنها كاسته نميشد.
پس از مدتى شام و نهار نوبتى شد، و چند نفر از مسلمانان، مانند اسعد بن زراره، و سعد بن خيثمه، و منذر بن عمرو، و سعد بن ربيع، و اسيد بن حضير هر كدام يك روز غذا مىآوردند، راوى گويد: يكى از روزها كه نوبت اسيد بن حضير بود وى غذا را طبخ كرد و حاضر نمود، ولى كسى را نديد تا براى حضرت رسول ببرد لذا خودش با اينكه مردى بزرگ و شريف بود غذا را به حضور آن جناب برد، وى هنگامى كه حضرت از مسجد مراجعت ميكرد با او برخورد نمود، پيغمبر فرمود: خودت براى ما غذا آوردهاى؟ عرض كرد: آرى يا رسول اللَّه! چون كسى نبود براى شما غذا بياورد لذا خودم آوردم، فرمود: خداوند به خانواده شما بركت مرحمت كند انس بن مالك گويد: هنگامى كه حضرت رسول ٦ به مدينه وارد شدند.
انصار زن و مرد خدمت آن جناب رسيدند و گفتند: يا رسول اللَّه! بطرف ما تشريف بياوريد، حضرت فرمود: ناقه مرا واگذاريد وى هر جا كه مأموريت دارد خواهد نشست، پس از اين ناقه در خانه ابو ايوب بزمين آمد، در اين هنگام دختران بنى نجار بيرون شدند و از ورود پيغمبر اظهار شادمانى كردند و ميگفتند: