زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٩٨ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
باندازه ما قدرت پذيرائى ندارد، و ما قوى و نيرومند هستيم، اكنون از محله ما تجاوز نكنيد.
حضرت رسول ٦ بار ديگر زمام ناقه را افكند و او هم چنان براه خود ادامه داد تا به محلى كه اكنون مسجد پيغمبر واقع شده رسيد- اين محل قبلا خوابگاه گوسفندان و شتران بود، و به دو كودك يتيم از خزرجيان تعلق داشت، و اين دو كودك نيز در تحت كفالت سعد بن عباده بودند.
ناقه حضرت رسول ٦ در خانه ابو ايوب انصارى رسيد، و در آنجا بزمين آمد، پيغمبر از ناقه پائين شد، هنگامى كه آن جناب از مركب خود نازل گرديد مردم اطراف او جمع شدند و او را بمنازل خويش دعوت كردند، در اين هنگام كه مردم پيرامون وى اجتماع كرده بودند، مادر ابو ايوب وسائل و اثاثيه حضرت را به منزل خود برد.
موقعى كه پيغمبر ديد مردم از وى دست برنميدارند پرسيد لوازم و وسائل من چه شد؟ گفتند: مادر ابو ايوب به منزلش برده، حضرت فرمود: «المرء مع رحله» اكنون كه لوازم و اثاثيه مرا آنجا بردهاند من در آنجا منزل خواهم كرد، اسعد بن زراره نيز شتر آن حضرت را به منزلش بردند.
ابو ايوب در منزل خود يك اطاق بيش نداشت و بالاى اين اطاق نيز غرفهاى بود، او راضى نشد كه خود بالا رود و حضرت را در اطاق پائين پذيرائى كند، و لذا پرسيد يا رسول اللَّه! پدر و مادرم فداى شما باد باطاق بالا ميل داريد برويد و يا در پائين اقامت ميكنيد؟ زيرا من دوست ندارم در اطاق بالا زندگي كنم.
حضرت رسول ٦ فرمود: اطاق پائين براى ما مناسبتر است زيرا مردم با ما رفت و آمد ميكنند و اين موجب سهولت از براى مراجعين ميباشد، ابو ايوب گويد: من و مادرم در بالا زندگى ميكرديم، و هنگامى كه ميخواستيم از دلو آب بر داريم مىترسيديم قطره از آن به طرف پيغمبر بچكد و موجب ناراحتى گردد.
هنگامى كه ميخواستيم از غرفه رفت و آمد كنيم بسيار آهسته ميرفتيم و هنگام