زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٩٥ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
پس از اين جريان سلمان پشت سر پيغمبر رفت، حضرت نيز شانه مبارك را باز كرده بود در اين هنگام چشم سلمان به خاتم نبوت افتاد و او را بوسيد، خاتم النبيين فرمود: تو كه هستى؟ عرض كرد: من مردى از اهل فارس هستم و مدتى است كه از شهر خود بيرون شدهام، سلمان جريان كار خود را حضور پيغمبر عرض كرد، و بعد مسلمان شد، حضرت رسول فرمود: تو را مژده ميدهم كه بزودى از دست اين يهودى آزاد ميگردى.
هنگامى كه شب فرا رسيد ابو بكر از پيغمبر مفارقت كرد و بطرف مدينه آمد و در خانه يكى از انصار نازل شد، ليكن حضرت رسول ٦ همچنان در قبا توقف كردند، پس از اينكه نماز مغرب و عشاء را اداء نمودند اسعد بن زراره در حالى كه نقابى بر چهره خود داشت حضور آن جناب رسيد، و از قدوم حضرت اظهار شادمانى كرد.
بعد از اين عرض كرد: يا رسول اللَّه! من گمان نميكردم كه خبر آمدن شما را بشنوم و ليكن حضور شما نرسم ولى شما ميدانيد كه بين ما و برادران ما از اوس اختلاف و كدورتى هست و لذا ميل نداشتم كه در منزل آنان خدمت شما برسم، ولى اكنون لازم ديدم حضور شما برسم.
حضرت رسول ٦ فرمود: اى قبيله اوس اكنون كدام يك از شما اسعد بن زراره را حمايت خواهيد كرد، گفتند: يا رسول اللَّه! شما از وى حمايت كنيد و او را در پناه خود بگيريد، پيغمبر فرمود: من ميل دارم يكى از شما او را پناه دهد، در اين هنگام عويم بن ساعده و سعد بن خيثمه عرض كردند: يا رسول اللَّه! اسعد بن زراره در پناه ما باشد.
پس از اين جريان اسعد بن زراره خدمت پيغمبر ميرسيد و بآن جناب نماز مى خواند و صحبت ميكرد حضرت رسول مدت پانزده روز در قبا توقف كردند، در يكى از روزها ابو بكر آمد و عرض كرد يا رسول اللَّه! مردم مدينه اشتياق ديدار شما را