زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٩٤ - (حوادث ليلة المبيت و حيله مشركين) و هجرت پيغمبر به مدينه
|
طلع البدر علينا من ثنيات الوداع |
وجب الشكر علينا ما دعا للَّه داع |
|
سلمان فارسى غلام يكى از يهوديان مدينه بود، وى از شهر و مملكت خود بيرون شده بود و در باره دين «حنيف» تحقيق و بررسى ميكرد، وى در ضمن مسافرت خود به يكى از رهبانان نصارى در شام برخورد كرد و از راهب راجع به دين حنيف سؤالاتى كرد و با وى دوست و رفيق شد، راهب گفت: اين مذهب در مكه ظاهر خواهد شد شما بآنجا برويد، پس از آن به يثرب برويد زيرا كه اين پيغمبر بآن طرف مهاجرت خواهد كرد.
سلمان فارسى از شام حركت كرد هنگامى كه بيثرب رسيد يكى از اعراب او را گرفت و بعنوان برده بيكى از يهوديان فروخت، سلمان روزها در نخلستان اين مرد يهودى كار مىكرد، روزى كه حضرت رسول ٦ بمدينه تشريف فرما شدند سلمان طبق معمول در اين نخلستان بود در اين هنگام يكى از يهوديان آمد و بصاحب سلمان گفت، اطلاع دارى كه پيغمبر مسلمانان مدينه امروز وارد شد.
سلمان فارسى هنگامى كه اين موضوع را شنيد گفت: چه مىگوئى؟! صاحب سلمان گفت: كار خود را بكن بشما ارتباطى ندارد، راوى گويد: سلمان پس از شنيدن اين خبر از درخت بزير آمد و طبقى را پر از خرما كرد و براى حضرت رسول برد پيغمبر ٦ فرمود: اين خرما چيست؟ عرض كرد: اين صدقه خرماى ما مى باشد چون مطلع شديم شما غريب هستيد و از راه دور به اين شهر آمدهايد لذا دوست دارم كه از خرماى ما بخوريد، حضرت فرمود: نام خداوند را بر زبان جارى كنيد و از اين خرماها بخوريد.
سلمان در اين هنگام متوجه حضرت رسول شد و به زبان فارسى گفت: اين يكى از نشانهها است!، بار ديگر طبقى آورد و گفت: چون ديدم شما از خرماى صدقه نميخوريد و لذا اين طبق را بعنوان هديه براى شما آوردهام، حضرت فرمود: نام خدا را بزبان بياوريد و از اين خرما ميل كنيد، در اين مرتبه خود آن جناب هم ميل فرمودند، سلمان گفت: اين علامت دوم است!.