زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٧٤ - (معراج حضرت رسول و دخول او به شعب ابو طالب)
برادرزادهاش را بما تسليم كند.
ابو طالب نزد قريش رسيد و بآنها سلام كرد، آنان براى احترام او از جاى خود برخاستند و او را تكريم و تعظيم كردند، و گفتند: يا ابا طالب! ما فهميديم شما قصد كردهايد با ما آميزش كنيد، و به اجتماع ما برگرديد و برادرزاده خود را بما تسليم نمائيد.
ابو طالب گفت: بخدا قسم من براى اين مطالب كه شما گفتيد نيامدهام، برادرزادهام موضوعى را بمن تذكر داده و من هم ميدانم كه وى به من دروغ نميگويد وى گفت: خداوند خبر داده كه موريانه صحيفه شما را خورده و مندرجات وى از بين رفته است، و جز كلمه «اللَّه» بقيه مطالب پاك شده است.
اينك بنگريد اگر راست ميگويد، و مطالب همين طور است شما دست از تعصب و عناد و لجاج برداريد و از خداوند بترسيد، اگر چنان چه اين سخن دروغ است و صحيفه دست نخورده و هم چنان محفوظ ميباشد، من او را بشما تسليم خواهم كرد اگر ميل داريد بكشيد، و يا زنده نگهداريد.
كفار قريش در اين هنگام عدهاى را براى تحقيق دنبال صحيفه فرستادند، و او را از كعبه پائين آوردند، در حالى كه چهل مهر بر وى زده شده بود، اشخاصى كه بر آن صحيفه مهر داشتند ديدند از مهرها اثرى نيست، و جز كلمه «باسمك اللهم» چيزى در آنجا نبود.
ابو طالب گفت: اى قوم اكنون از خداوند بترسيد، و دست از اين ظلم و ستم برداريد، پس از اين جريان آن جماعت پراكنده شدند و ابو طالب هم به شعب مراجعت كرد و در اين مورد قصيده گفته كه از جمله آن اين چند بيت است:
|
ألا من لهم آخر الليل منصب |
و شعب القضا من قومك المتشعب |
|
|
و قد كان في امر الصحيفة عبرة |
متى ما يخبر غائب القوم يعجب |
|
|
محا اللَّه منها كفرهم و عقوقهم |
و ما نقموا من ناطق الحق معرب |
|
|
و أصبح ما قالوا من الأمر باطلا |
و من يختلق ما ليس بالحق يكذب |
|