زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٧١ - (معراج حضرت رسول و دخول او به شعب ابو طالب)
كه در پيشاپيش آنها شتر قرمزى خواهد بود كه دو عدل سنگينى بر او نهاده شده، هنگامى كه صبح شد مردم ديدگان خود را بطرف عقبه دوخته بودند تا رسيدن كاروان را ببينند، و با خود ميگفتند: اكنون آفتاب بيرون خواهد شد و هنوز از كاروان خبرى نيست.
در اين وقت كه سرگرم مذاكره و گفتگو بودند، ناگهان برآمدن خورشيد با رسيدن كاروان توأم شد، و پيش درآمد قافله نيز شتر قرمز رنگ بود، مشركين از فرمايشات حضرت رسول ٦ از اهل كاروان پرسيدند، آنها گفتند: مطلب چنين است ما شترى را گم كرده بوديم و در بيابان دنبال او روان بوديم، و آب خود را در محلى گذاشته بوديم، هنگامى كه برگشتيم متوجه شديم آب بزمين ريخته است!.
مشركين قريش از اين موضوع بر قساوت و دشمنى آنها افزوده شد، و در دار- الندوة اجتماع كردند و بين خود قراردادى گذاشتند، و نامهاى هم نوشتند كه پس از اين با بنى هاشم، سخن نگويند، و با آنان ازدواج نكنند، و خريد و فروش ننمايند، و آنها را در مجالس و اجتماعات خود شركت ندهند تا آنگاه كه محمد را براى كشتن به آنان تسليم كنند، و با هم پيمان بستند كه بهر وسيله شده آن حضرت را از بين ببرند هنگامى كه ابو طالب از تصميم كفار قريش مطلع شد، بنى هاشم را جمع كرد و به شعب درآمد، و در حدود چهل مرد با ابو طالب رفتند، ابو طالب به كعبه و حرم و ركن و مقام سوگند ياد كرد، كه اگر خارى بپاى محمد رود بر عليه شما قيام خواهم كرد.
ابو طالب اطراف شعب را محكم و استوار كرد تا دشمن نتواند ناگهان بر آنها بريزد، شب و روز از حضرت رسول ٦ محافظت ميكرد، هنگامى كه شب فرا ميرسيد با شمشير نزد او مىايستاد و پيغمبر به خواب ميرفت، پس از مدتى برميخواست و جاى خواب او را تغيير ميداد. ابو طالب و فرزندان و برادرزادگان او همواره از پيغمبر نگهدارى ميكردند و راضى نبودند كه به وجود مبارك وى آسيبى برسد.
بنى هاشم در شعب ناراحتيهاى زيادى ديدند و سختيهاى بيشمارى كشيدند كسانى كه از خارج وارد مكه ميشدند از ترس مشركين جرأت نميكردند با بنى هاشم خريد و فروش