زندگاني چهارده معصوم (ترجمه إعلام الورى بأعلام الهدى شيخ طبرسي) - عطاردي، عزيزالله - الصفحة ٥٩ - (اعتراف قريش به اعجاز قرآن)
بزرگ عرب بود و اعراب در اختلافات خود براى داورى به وى رجوع ميكردند و همچنين اشعار خود را براى او ميخواندند هر كدام را كه وى اختيار مىكرد مورد توجه واقع مىشد.
وليد بن مغيره فرزندان زيادى هم داشت كه هميشه در مكه بودند، و نيز ده غلام مالك بود كه در نزد هر كدام از آنان هزار دينار بود كه از براى وليد تجارت مىكردند، اين وليد از صاحبان قنطار بشمار ميرفت و قنطار پوست گاوى بود كه از طلا انباشته مىكردند.
وليد بن مغيره از جمله اشخاصى بود كه به حضرت رسول ٦ اذيت و آزار ميرسانيدند، و او عموى ابو جهل بن هشام بود، روزى به وى گفتند: يا ابا عبد الشمس اين كلماتى كه محمّد بر زبان جارى ميسازد چيست؟ آيا اينها سحر است و يا كهانت و يا خطبه ميباشند؟ گفت: اكنون مرا به حال خود واگذاريد تا سخنان او را بشنوم پس از اين، جريان را بشما بگويم.
هنگامى كه حضرت رسول در حجر نشسته بود وليد نزد آن جناب رفت و گفت يا محمّد از اشعار خود براى من بخوان، پيغمبر ٦ فرمود: كلمات من شعر نيست بلكه كلام خداوند است كه پيمبران خود را براى اظهار آنها مبعوث فرموده است، وليد گفت اينك براى من از آن كلمات قرائت كن.
حضرت رسول در اين هنگام «بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ*» را براى او قرائت كرد وليد موقعى كه كلمه «رحمان» را شنيد، حضرت را استهزاء نمود، و گفت تو مردم را بطرف شخصى كه اكنون در يمامه است و رحمان نام دارد دعوت ميكنى؟! پيغمبر فرمود: چنين نيست بلكه من مردم را بسوى خداوند كه رحمان و رحيم است ميخوانم حضرت خاتم النبيين ٦ بعد از اين مذاكرات حم سجد را قرائت نمود، هنگامى كه به اين آيه شريفه رسيد: فَإِنْ أَعْرَضُوا فَقُلْ أَنْذَرْتُكُمْ صاعِقَةً مِثْلَ صاعِقَةِ عادٍ وَ ثَمُودَ وليد چون اين آيه را شنيد بدنش لرزيد و موهاى بدن و ريشش راست شد، پس از اين از جاى خود برخاست و به منزلش رفت، و ديگر بطرف قريش باز نگشت.